{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد

پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات

یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟

با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره

چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد

خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت

حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟

خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی

بگذارید به سن علی اکبر برسد

دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما

دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد

شعله ور میشود این داغ دوباره وقتی

شیر در سینه بی کودک مادر برسد

زیر خورشید نشسته ، به خودش میگوید

تیر نگذاشت که آن جمله به آخر برسد


ای وای رباب...







ارباب صدای قدمت می آید..
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پارت اول._*بی گناهان*_

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین ...

ا#تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنی...

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد / هیچ کس حدس نمی زد که چنی...

تیر نگذاشت ڪه یڪ جمله به آخر برسد/هیچڪس حدس نمی زد ڪه چنین س...

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسدهیچکس حدس نمیزد که چنین ...

یا علی اصغر(ع)تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس ن...

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین ...

تیـــر نگذاشت که یک جملہ به آخر برسدهیچکـس حدس نمیزد که چنین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط