تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد

پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات
یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟

با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره
چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد

خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت
حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟

خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی
بگذارید به سن علی اکبر برسد

دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما
دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد

شعله ور میشود این داغ دوباره وقتی
شیر در سینه بی کودک مادر برسد

زیر خورشید نشسته ، به خودش میگوید
تیر نگذاشت که آن جمله به آخر برسد
دیدگاه ها (۳)

...ای داغدار اصلی این روضه ها بیاصاحب عزای ماتم کرب و بلا بی...

خانمی بهم گفت:آخه اين چيه سرت كرديمثل امل ها!!مثل اين كه باو...

آفرین به این غیرت

خـداوند متعال انسان های بدگو و فحش دهنده را در آخرت به عذابه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط