فیک مافیاها

پارت۱۲
جین: با درد بدنم از خواب بیدار شدم اووووف چه اتفاقی افتاده یه نگا به بدنم کردم یاد صبح افتادم جوری که شکنجه شدم دیگه دوست نداشتم این اتفاق بیفته پس باید باهاشون راه میومدم به زور خودمو کشون کشون بردمش بیرون اتاق و درو باز کردم و با چیزی که دیدم شکه شدم یه عمارت خیلی بزرگ بود من حتی تصور نمیکردم یه همچین جایی رو ببینم مافیا بو نم جالبه ها خب بسه دیگه برم یه جیزی بخورم گشنمه اهههه
رفتم داخل آشپز خونه و دنبال مواد غذا یی بودم که یکی صدام زد
کوک: به به میبینم که بیدار شدی فک نمیکردم حالا حالاها بیدار شی داشتی چیکار میکردی
جین: یه لحظه ترسیدم برگشتم طرفش و با ترس به چشاش زل زدم دوباره میخواست شکنجه کنه یعنی نه دیگه نمیتونم
ا...ار.. ارباب هیچ کاری ن..نمیکردم میخواستم...یه چیزی بخورم همین
کوک: امم نترس باهات کاری ندارم ولی هنوزم باید عضو گروه بشی
جین: دوباره به فکر فرد رفتم اگه مافیا میشدم چه اتفاقی می افتاد
ارباب من...من
کوک؛ هوم تو چی
جین: تمام شجاعتم و جمع کردم و گفتم مهم عضو مافیا میشم( آخرش با داد)
کوک: داشتم از خنده غش میکردم ولی خودمو کنترل کردم
هوم خوبه بلدی آشپزی کنی
جین: ها چیشد الان ازم پرسید بلدم آشپزی کنم ای فازش چیه ای خداااااا( توی ذهنش)
بله ارباب بلدم چطور
کوک:خوبه شام امشبو درست کن خدمت کارا فردا صبح میان امشب شام باتو من رفتم
جین: چشم ارباب
ای خدا حالا باید شامم درست کنم هووووف خسته شدم بدنم درد میکنه کوکه عوضی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱

پارت ۴۲

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط