فیکشن سهون پارت ۱۵
🚫رقص روی خون🚫
پارت پانزدهم
نویسنده:ارتمیس
سهون:
با باز کردن در با دختری مواجه شدم که مثل موش اب کشیده شده بود و بخاطر گلوله هایی که خورده بود خون روی لباسش پخش شده بود.
با بهت پرسیدم:چی..چیشده چرا اینجوری شدی
به سختی سعی به حرف زدن کرد:من..من...
که یکدفعه با بسته شدن چشماش به سمته زمین کشیده شد
با دستام مانع افتادنش شدم و بلندش کردم
فورا به سمت خونه رفتم
طبیعتا نمیتونستیم بریم بیمارستان ولی بنظر وضع ایو وخیم بود
گوشیمو برداشتم به شماره سوهو زنگ زدم
بعد چند بوق جواب داد:اوبسویو پیونیم؟(الو رئیس)
با عجله جواب دادم:فورا بیا ویلا به کمکت نیاز دارم
و بعد بدون انتظار هیچ جوابی گوشی رو قطع کرد
سهونم کمی درباره پزشکی میدونست پس جعبه های کمک اولیه رو برداشت و با پیچیدن باند به دور با و دست و پاش فقط سعی کرد جلوی خونریزی رو تا زمان رسیدن سوهو بگیره
چون اونقدرم مهارتاش بالا نبود یا حداقل میشه گفت ارزش ریسک نداشت که جون یه ادم گرفته بشه
چون به شدت خونریزی کرده بود و جای گلوله بنظر عفونت کرده بودن
هر چند گرفتن جون یه انسان برای سهون سخت نبود!
اون انسان های زیادی که شاید بتونن چندین سال زنده بمونن رو میکشه
چه برسه به انسانی که نیمه جونه
ولی خب...
دختری که الان روی کاناپه ی خونش بیجون بیهوش بود براش ارزش داشت
خودش نمیدونست چرا پس با این جمله ی
"اون فقط به کارم میاد برای همین نجاتش میدم"
خودش رو راضی نگه میداشت
با خوردن زنگ در اصلی به بادیگاردا گفت تا درو باز کنن
سوهو که از اون نوع صحبت کردن سهون متوجه شده بود مورد اضطراریه پس خودش رو سریع به خونه رسوند
سلامی کرد و نگاهش رو به روی دختری که بیهوش روی کاناپه بود انداخت
میدونست الان وقت سوال کردن نیست پس ازش خواست اون دختر یعنی آیو رو به اتاق همیشگی یعنی اتاقی که مخصوص خود سوهو بود و کارای درمانش رو توی اون اتاق انجام میداد بیاره
سوهو دکتر شخصی گروهشون بود پس سعی کرد نگرانیشو کم کنه
و البته ایمان داشت میتونه به آیو کمک کنه
خب اون حتی جراحی قلب هم به سادگی انجام میداد اینکه چیزی نبود
نمیفهمید چرا برای دو تا تیر واقعا انقدر نگران شده؟!
شاید بخاطر نفرتش به بیون بود
شایدم ارزشمند بودن ایو برای سهون
هر چند هر دو به نظر میومدن درست بود
و این باعث کینه و نفرت بیشتر سهون از بکهیون میشد
نزدیکای ۳۰ مین شد که سوهو با لبخندی مهربون از اتاق خارج شد
با خونسردی گفت:حالش خوبه بهش ارامبخش تزریق کردم
اگه زودترم میومد حتنا بهتر میبود
سهون:او چرا؟مشکلی پیش اومده؟
سوهو:تو که خوب میدونی اوه سهون!
اگه زودتر میومد قطعا بیهوش نمیشد و زخماش زودتر مداوا میشد
و همچنین عفونت نمیکرد
سهون:نمیخوای بپرسی کیه و جریان چیه؟...
فالو=بک با پیج دوم
پارت پانزدهم
نویسنده:ارتمیس
سهون:
با باز کردن در با دختری مواجه شدم که مثل موش اب کشیده شده بود و بخاطر گلوله هایی که خورده بود خون روی لباسش پخش شده بود.
با بهت پرسیدم:چی..چیشده چرا اینجوری شدی
به سختی سعی به حرف زدن کرد:من..من...
که یکدفعه با بسته شدن چشماش به سمته زمین کشیده شد
با دستام مانع افتادنش شدم و بلندش کردم
فورا به سمت خونه رفتم
طبیعتا نمیتونستیم بریم بیمارستان ولی بنظر وضع ایو وخیم بود
گوشیمو برداشتم به شماره سوهو زنگ زدم
بعد چند بوق جواب داد:اوبسویو پیونیم؟(الو رئیس)
با عجله جواب دادم:فورا بیا ویلا به کمکت نیاز دارم
و بعد بدون انتظار هیچ جوابی گوشی رو قطع کرد
سهونم کمی درباره پزشکی میدونست پس جعبه های کمک اولیه رو برداشت و با پیچیدن باند به دور با و دست و پاش فقط سعی کرد جلوی خونریزی رو تا زمان رسیدن سوهو بگیره
چون اونقدرم مهارتاش بالا نبود یا حداقل میشه گفت ارزش ریسک نداشت که جون یه ادم گرفته بشه
چون به شدت خونریزی کرده بود و جای گلوله بنظر عفونت کرده بودن
هر چند گرفتن جون یه انسان برای سهون سخت نبود!
اون انسان های زیادی که شاید بتونن چندین سال زنده بمونن رو میکشه
چه برسه به انسانی که نیمه جونه
ولی خب...
دختری که الان روی کاناپه ی خونش بیجون بیهوش بود براش ارزش داشت
خودش نمیدونست چرا پس با این جمله ی
"اون فقط به کارم میاد برای همین نجاتش میدم"
خودش رو راضی نگه میداشت
با خوردن زنگ در اصلی به بادیگاردا گفت تا درو باز کنن
سوهو که از اون نوع صحبت کردن سهون متوجه شده بود مورد اضطراریه پس خودش رو سریع به خونه رسوند
سلامی کرد و نگاهش رو به روی دختری که بیهوش روی کاناپه بود انداخت
میدونست الان وقت سوال کردن نیست پس ازش خواست اون دختر یعنی آیو رو به اتاق همیشگی یعنی اتاقی که مخصوص خود سوهو بود و کارای درمانش رو توی اون اتاق انجام میداد بیاره
سوهو دکتر شخصی گروهشون بود پس سعی کرد نگرانیشو کم کنه
و البته ایمان داشت میتونه به آیو کمک کنه
خب اون حتی جراحی قلب هم به سادگی انجام میداد اینکه چیزی نبود
نمیفهمید چرا برای دو تا تیر واقعا انقدر نگران شده؟!
شاید بخاطر نفرتش به بیون بود
شایدم ارزشمند بودن ایو برای سهون
هر چند هر دو به نظر میومدن درست بود
و این باعث کینه و نفرت بیشتر سهون از بکهیون میشد
نزدیکای ۳۰ مین شد که سوهو با لبخندی مهربون از اتاق خارج شد
با خونسردی گفت:حالش خوبه بهش ارامبخش تزریق کردم
اگه زودترم میومد حتنا بهتر میبود
سهون:او چرا؟مشکلی پیش اومده؟
سوهو:تو که خوب میدونی اوه سهون!
اگه زودتر میومد قطعا بیهوش نمیشد و زخماش زودتر مداوا میشد
و همچنین عفونت نمیکرد
سهون:نمیخوای بپرسی کیه و جریان چیه؟...
فالو=بک با پیج دوم
- ۶.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط