پدر خونده( part23)
پدر خونده (part23)
(ادامه حرف ات )
عه دوتا ازش مونده جججججیییییمممیییین فقط فشار بده اون دکمه فاکی رووووو..... نه نه بخرش...بخرش....تف تو روحت تموم شد ... ولش کن برو بعدی ...
ات حرفاش رو پشت سر هم میزد و تقریبا جیمین رو هول کرده بود و جیمین فقط موس رو میفشرد و هر چی و در هر سایزی دستش میومد توی سبد خریدش ذخیره میکرد.
با خوردن زنگ مشتری ات از جیمین جدا شد و ظرف غذا رو به گارسون داد.
تایم ناهار تموم شده بود و تا نیم ساعت دیگه تقریبا وقتش آزاد بود.
پیشبندش رو در آورد و سمت جیمین و بقیه که هنوز سمت لپتاپ بودند رفت .
مین هی دختر ۲۲ ساله ای که تو قسمت پاستا کار میکرد گفت (علامت ؟)
؟من عکسای نامزد جئون جونگکوک رو دیدم اون خیلی خوشگله.
جیمین نگاه کجی به مین هی انداخت و گفت
×خوشگله اره خیلییی خوشگله.
جیمین تو دلش لعنتی فرستاد. حیف که نمیتونست جلوی غریبه ها راجب دختر خاله افاده ایش غیبت کنه .
جکسون که مسئول مواد غذایی بود لبهاش رو جمع کرد و نگاه دقیقی به جونگکوک انداخت و گفت (علامت جکسون!)
!یه چیزی میگم ناراحت نشید .خب ؟میدونم طرفدار پر و پا قرصشید !ولی من تا قبل از نامزدی جئون جونگکوک فکر میکردم اون یه همجن....
حرفش با مشتی که ات تو صورتش زد قطع شد.
جیمین سکوت کرد و به ات نگاه کرد.
ات شونه ای بالا انداخت و بیخیال نگاه کرد .
*پاشو آقا پسر و زیاد هم زر زر نکن (خیلی سرد )
جکسون سرش رو تکون داد و از اونجا فاصله گرفت.
هیچکس توی اون هتل رستوران حتی صاحب کارش نمیدونست جئون ات همون دختر جئون جونگکوک هست.
وقتی اینجا برای سرآشپزی تست داد فکرش رو هم نمیکرد قبول بشه اون هم بدون اینکه از اسم جئون جونگکوک استفاده کنه و این براش اینقدری ارزش داشت که تمام دل و قدرتش رو پای کار گذاشت و آنقدری پیشرفت کرد که کمتر از یک سال به یکی از سرآشپز های محبوب اینجا تبدیل شه.
(ادامه حرف ات )
عه دوتا ازش مونده جججججیییییمممیییین فقط فشار بده اون دکمه فاکی رووووو..... نه نه بخرش...بخرش....تف تو روحت تموم شد ... ولش کن برو بعدی ...
ات حرفاش رو پشت سر هم میزد و تقریبا جیمین رو هول کرده بود و جیمین فقط موس رو میفشرد و هر چی و در هر سایزی دستش میومد توی سبد خریدش ذخیره میکرد.
با خوردن زنگ مشتری ات از جیمین جدا شد و ظرف غذا رو به گارسون داد.
تایم ناهار تموم شده بود و تا نیم ساعت دیگه تقریبا وقتش آزاد بود.
پیشبندش رو در آورد و سمت جیمین و بقیه که هنوز سمت لپتاپ بودند رفت .
مین هی دختر ۲۲ ساله ای که تو قسمت پاستا کار میکرد گفت (علامت ؟)
؟من عکسای نامزد جئون جونگکوک رو دیدم اون خیلی خوشگله.
جیمین نگاه کجی به مین هی انداخت و گفت
×خوشگله اره خیلییی خوشگله.
جیمین تو دلش لعنتی فرستاد. حیف که نمیتونست جلوی غریبه ها راجب دختر خاله افاده ایش غیبت کنه .
جکسون که مسئول مواد غذایی بود لبهاش رو جمع کرد و نگاه دقیقی به جونگکوک انداخت و گفت (علامت جکسون!)
!یه چیزی میگم ناراحت نشید .خب ؟میدونم طرفدار پر و پا قرصشید !ولی من تا قبل از نامزدی جئون جونگکوک فکر میکردم اون یه همجن....
حرفش با مشتی که ات تو صورتش زد قطع شد.
جیمین سکوت کرد و به ات نگاه کرد.
ات شونه ای بالا انداخت و بیخیال نگاه کرد .
*پاشو آقا پسر و زیاد هم زر زر نکن (خیلی سرد )
جکسون سرش رو تکون داد و از اونجا فاصله گرفت.
هیچکس توی اون هتل رستوران حتی صاحب کارش نمیدونست جئون ات همون دختر جئون جونگکوک هست.
وقتی اینجا برای سرآشپزی تست داد فکرش رو هم نمیکرد قبول بشه اون هم بدون اینکه از اسم جئون جونگکوک استفاده کنه و این براش اینقدری ارزش داشت که تمام دل و قدرتش رو پای کار گذاشت و آنقدری پیشرفت کرد که کمتر از یک سال به یکی از سرآشپز های محبوب اینجا تبدیل شه.
- ۲۵.۳k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط