مروارید آبی

مروارید آبی
Part ³⁰
ویو لانا
بعد از خدافظی با همه شون تو حیاط داشتم قدم میزدم و تو فکر بودم که اخه چجوری من از سرسره افتادم
تو همین فکرا بودم که صدای بوق ماشین من و ترسوند
یکم که دقت کردم ماشین کوک بود
رفتم به سمتش که کوک پیاده شد
_ بیا بشین میبرمت
+باش
فلش بک تو راه*
_تو فکر نباش
+ها؟
_جواب سوالت پیش منه
وقتی بچه بودیم اون کسی که رو صورتش توف کردی من بودم
+پس اون کسی که من و هول داد هم تو بودی؟
_نه اون پسر که سمت راستم وایساده بود و یادته؟ تپل و زشت بود
+عاا خب
_اون پسر عمه اممه
اون کسی بود که تورو هول داد
بخاطر اینکه جانشین پدربزرگ بشه از بچگی تلاش کرد تا جانشینش بشه...
بخاطر همین وقتی هولت داد به همه گفت از سرسره افتادی
+میاد سئول؟
_هوم.... شب همه شون و میبینی بخاطر تو اومدن
+(لبخند)
یه سوال
_هوم؟
+ عمه ت گفت که عمه واقعیت نیست داستان چیه؟
_ اره پدربزرگ دوبار ازدواج کرد
بعد از مرگ مادربزرگ واقعیم نا مادری اورد سر بابام از همون زن هم دوتا بچه اورد یه پسر که میشه عموم و یه دختر که میشه عمه ام بخاطر همینه که میگم پسرش که میشه لوکاس وارث پدربزرگ نمیشه....
+اوه.. ولی خب کی میشه؟
کوک یه ابرو شو میده بالا و ده ثانیه به لانا نگاه میکنه و بعد به جلوش
_ شوهرت اینجا چیکارست؟(نیشخند)
+حالا که با خودم فکر میکنم میبینم واقعا اون توف حقت بوده(خنده)
_کوفتتت (خنده)
فلش بک به عمارت*
_ خب لانا وسایل ناهار و اماده کن بیام درست کنم
+فعلا برو به دوش بگیر خودم درست میکنم
_ باش
+میگم شماره رستوران و داری؟
کوک همینطور که از پله ها میرفت بالا با حرف لانا برمیگرده و نگاش میکنه
_ خدای من...
+چیه؟
_بلد نیستی غذا درست کنی؟ (خنده)
+اگه درست کردم چی؟(کلافه)
_ ولی فکر کنم اخرش باید از رستوران بگیریم ( تمسخر خنده)
+هوفف... خب پس بیا مسابقه بدیم جناب کوککککک (حرصی)
_باشهههههه کشیده پس بزار لباسمو عوض کنم بهت نشون میدم کی اشپزیش بهترههههه (کشیده)
+گگگگگ فقط بدو سریع بیا
پنج دقیقه بعد *
ویو لانا
تو اشپزخونه جلوی ظرفشویی بودم داشتم وسایل جاجانگمیون و درست میکردم که صدای روشن کردن گاز و شنیدم ....

شرط 25 لایک
20کامنت

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱۳)

P9 . PRISAN MAFIA.

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

به زیباییه مشکی

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : two ویوی جونگ کوک :(بک آپ به پنج...

the first lie

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگرسیدم به اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط