بعد از رفتنت از خدا خواستم
بعد از رفتنت از خدا خواستم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا شوم
و
اجابت شد!
حالا
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگیمان
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا شوم
و
اجابت شد!
حالا
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگیمان
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم
- ۲۴.۵k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط