{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پــارت دو 𓆪 🖤🥀

ات چند لحظه ساکت به جیمین خیره ماند.

ـ «یعنی چی فهمیدن من برات مهمم؟»

جیمین جواب نداد.

ات جلو رفت و جلویش ایستاد.

ـ «جیمین.»

ـ «قول بده مراقب خودت باشی.»

ـ «تا جوابمو ندی، قول نمی‌دم.»

جیمین نفس عمیقی کشید.

ـ «یکی از رقیب‌هام دنبال نقطه‌ضعف منه.»

ات با نگرانی پرسید:

ـ «و فکر می‌کنه من نقطه‌ضعفتم؟»

ـ «نه.»

ـ «پس چی؟»

جیمین نگاهش کرد.

ـ «تو تنها نقطه‌ای هستی که نمی‌تونم از دست دادنش رو تحمل کنم.»

ات برای چند ثانیه چیزی نگفت.

بعد آرام لبخند زد.

ـ «این جمله‌ات خیلی قشنگ بود.»

جیمین ابرو بالا انداخت.

ـ «جدی نگرفتی؟»

ـ «نه.»

ـ «ات.»

ـ «خب چی کار کنم؟ رئیس مافیایی که عاشق شده، باید یکم تحمل کنه.»

جیمین خندید.

ـ «تو واقعاً غیرقابل تحملی.»

ات با شیطنت گفت:

ـ «ولی هنوز دوستم داری.»

جیمین نزدیک‌تر شد.

ـ «بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.»

همان لحظه گوشی جیمین زنگ خورد.

لبخند از صورتش محو شد.

ـ «بله؟»

صدای مردی از آن طرف خط آمد:

ـ «رئیس... یه نفر وارد خونه شده.»

جیمین فوراً به ات نگاه کرد.

ـ «ات، پشت سر من بمون.»

ات با نگرانی پرسید:

ـ «کیه؟»

جیمین اسلحه‌اش را برداشت.

ـ «کسی که نباید اینجا می‌بود.»
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط