عاشقانه

وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهد
جرات لمس لب از آن لب خندان بدهد
لذّت بوسه و‌ یک عمر پریشانی و آه
مثل آن گندم ممنوعه که شیطان بدهد
رقص اندام بلورین تو در شعر من و
بغض انباشته در سینه که باران بدهد
مُجرم موی تو بر شانه ی لُختت ریخته
شعله افشان شده تا تکیه به طوفان بدهد
چشم سبزت که زده طعنه به گل های بهار
خبر از گرمی یخ های زمستان بدهد
خواستن آخر این قصه شد و زود رسید
وای اگر عشق در این مرحله فرمان بدهد
شرح افسانه ی ما و غزلی نیمه تمام
عشق باید که به این مسئله پایان بدهد
دیدگاه ها (۰)

**قسمت آخر (پارت پایانی): امپراتوریِ جاویدان**دشتِ بی‌نهایتِ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

پارت هفتم: «در تاریکیِ گلوله‌ها»با قطع شدن ناگهانی برق، تاری...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهمقدمه﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«نازنین»و «رومن» زمانی زو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهدجرات لمس لب از آن لب خندان ...

وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهدجرات لمس لب از آن لب خندان ...

وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهدجرات لمس لب از آن لب خندان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط