دروغ شیرین:) پارت 9.

💥ویو نویسنده💥

جونگکوک با زن میانسال احوال پرسی کرد و ازش پرسید پدر بزرگش کجاست زن میانسال که تهیونگ فهمید بهش میگن اجوما به جونگکوک گفت.

اجوما: بیا تو پسرم پدر بزرگت توی سالن منتظر شماست 😊.

کوک: ممنون اجوما ☺️.

برای تهیونگ خیلی عجیب بود که چرا جونگکوک با اجوما اینقدر صمیمی و مهربونه و حتی لبخند میزنه.

کوک دست تهیونگ رو گرفت رفتن داخل، داخل عمارت قشنگ تر و بزرگ تر بود خدمتکار ها اونجا رفت و امد داشتن و به جونگکوک ادای احترام می کردند تا اینکه رسیدن به سالن بزرگ که اقای جئون یعنی پدر بزرگ کوک نشسته بود و روزنامه میخوند.

کوک: سلام پدر بزرگ (سرد) 😒.

پدر بزرگش روزنامه رو کنار گذاشت.

جئون: می بینم که امدی بیا بشین پسرم 😊.

تهیونگ: سلام آقای جئون 🙂.

پدر بزرگ کوک تازه متوجه تهیونگ شد با دیدنش لبخندی زد رفت طرفش دستشو گرفت.

جئون: ببین کی اینجاست، تهیونگ کارمند خوب من، چطوری پسرم؟ 😉.

تهیونگ لبخندی زد و گفت.

تهیونگ: مرسی اقای جئون منم خوبم شما خوبین؟ 😊.

جئون: راحت باش منو پدر بزرگ صدا کن خب پسرم منم خوبم مرسی از احوال پرسیت، حالا بیایین بشینین 🙂.

تهیونگ به همراه کوک نشستن، پدر بزرگ کوک هم روبه روشون نشست.

جئون: خب شنیدم پسر آقای پارک از تو خوشش نیومده اینطور نیست کوک؟ 🤨.

کوک: خیر من ازش خوشم نیومده به نظر من کیوت تر از اونی یه که بدرد من بخوره من از پسرای هات و نیمه کیوت مثل تهیونگ خوشم میاد (سرد) 😏.

جئون: پس بگو تو از تهیونگ کوچولوی ما خوشت امده 😊.

کوک: اهوم ارهه (سرد) 😏.

جئون: تهیونگ پسرم دل این پسر سنگ منو بردی بهت افتخار میکنم. 😁

تهیونگ لبخند زد.

تهیونگ: اهوم اره مرسی پدر بزرگ 😊.

همین موقعه اجوما براشون قهوه اورد و اقای جئون ازش تشکر کرد. و اجوما هم با یه نوش جان از اونجا دور شد.

جئون: خب تهیونگ پسرم چند سالته؟ 🙃.

تهیونگ: اعا من 20 سالمه پدربزرگ. 😊.

جئون: خوبه پس خیلی اختلاف سن ندارین، بزار بهت یه چیزی بگم هر چی جونگکوک گفت به دل نگیر، جونگکوکو اینجوری نبین مطمئن باش اینقدر مهربونه و دلش اندازه گنجیشکه. 😉.

تهیونگ تو ذهنش: ارهه خیلی این غول گنده همه رو زیر پاش له میکنه 🙄.

تهیونگ: اهوم میدونم جونگکوک خیلی مهربونه حتی از مهربونیش نصیب ماهم شدهه 😊(تیکه، لبخند مصنوعی)

جئون: خب تهیونگ پسرم من که تو شرکت بودم تو را شناختم راجب خانوادتم میدونم و واقعا متاسفم بابت مرگشون. 😔

تهیونگ: نهه شما نباید متاسف باشید اون یه اتفاق بود من و خواهرام باهاش کنار امدیم 🫠.

جئون: اهوم باشه بهت تسلیت میگم پسرم امیدوارم غم اخرت باشه 🙂.

تهیونگ: ممنون 😊.

جئون: خب جونگکوک، تو که تهیونگو اذیت نمیکنی نکنه میکنی؟ 🤔.

کوک: نه اصلا منو تهیونگ همو دوست داریم مگه نه عشقم 😊.

تهیونگ: ارههه ما همو دوست داریم 🙂.

جئون: خوبه خوشحالم بعد از ۱٠٠مین قرارت بالاخره از یکی خوشت امدهه 😊.

جونگکوک و تهیونگ با آقای جئون حرف زدن راجب شرکت، قرار با هم، و خیلی چیزای دیگه بعد از کلی حرف زدن و به اصرار اقای جئون برای نهار موندن.

نیم ساعت بعد از آقای جئون و اجوما خداحافظی کردن و رفتن سوار ماشین شدن و به سمت خونه ی تهیونگ راه افتادن.

کوک: کارت خوب بود (سرد) 😏.

تهیونگ: پس چی فکر کردی معلومه که خوب بودم حتی عالیم بودم 😒.

کوک: هوم خوبه (سرد) 😒.

تهیونگ: هوم خوبه که پدر بزرگت شک نکرد 😒.

کوک: اون قطعا یکیو دنبالمون می فرسته تا مطمئن بشه رابطه ما واقعیه پس بیرون از خونم باید وانمود کنیم که عاشق همیم.(سرد) 😏.

تهیونگ : هوف باشه چاره ایی نیست 🙄.

نیم ساعت بعد رسیدن تهیونگ میخواست پیاده بشه که کوک پیاده شد و درو براش باز کرد تهیونگ که پیاده شد جونگکوک موقع رفتن بغلش کرد. و تو گوشش گفت که گند نزنه. تهیونگ هم متقابل بغلش کرد.

کوک: خب عشقم برو به سلامت بهت زنگ میزنم 🙂.

تهیونگ: باشه عزیزم منتظرم خداحافظ 🖐🏻

کوک: خداحافظ مراقب کن 🖐🏻.





ادامه دارد.........


چطور بود؟

ببخشید اینقدر دیر گذاشتم. خب تا پارت بعد بای توت فرنگیا ❤😉🖐🏻😘
دیدگاه ها (۲۶)

پارت دومفردا راوی: الان زمان این بود که جونگکوک و پدرش به سر...

شاگرد لوس من

P7 .PRISON MAFIA.

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۹تهیونگ ناراحت شد و سعی کرد سر جونگکو...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت سوم: مهمان ناخوانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط