امروز نمیدونستم چطوری به خانوادم بگم من زن میخاااام و دیگ

امروز نمیدونستم چطوری به خانوادم بگم من زن میخاااام و دیگه بزرگ شدم
.
.
.
.
.
.
.
پا شدم کولرو خاموش کردم
بابام اومد ماچم کرد گفت: حالا یه مرد شدی
وقته زن گرفتنته
کلید اسرار: الگو گرفتن از پدر
دیدگاه ها (۱)

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

رمان جونگکوک

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

Dark hearth

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

برده عمارت جئون

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط