{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دخترای شیطون

رمان دخترای شیطون
پارت_۱۶

ایناز:سلام داداش بیا این بادکنکارو بچسبون به دیوار بدو وقت نداریم
رفتم اول پیشونیشو ب*و*سیدم
من:چشم
ایناز:این دستبنده ک دسته رویاله برام خیلی اشناس
من:مال دوستته
ایناز:تو دوستای منو از کجا میشناسی؟
من:هم دانشگاهیمه
ایناز:نکنه ریحانرو میگی
من:اره
ایناز:دستبندش دست تو چکار میکنه پس؟
من:پریروز تو فروشگاه دیدمش از دستش افتاد
گزاشتمش رو میزم رویالم اومد برداشت
ایناز:وایسا
دیدم رفت طرف رویال
ایناز:رویال اون دست بندو بده من
رویال:عه وا ایناز جون هدیست از طرف برادر شوهرم
ایناز:هنوز که ارمان شوهرت نشده که هی شوهرم شوهرم میکنی بده دستبندو
دیدم داره دعوا میشه رفتم طرف ایناز
من:این دستبند برای دوست دخترمه بدش
با این حرفم همه تعجب کردن اخه فقط ما چهار تا بودیم
رویال:نمیدمش
دستشو گرفتم بع زور از دستش در اوردم
~~~اراد~~~
اه دختره ی بی شخصیت چسب
ولی این ارمیا اصلا به دختری نگاهم نمیکنه
چطور شد که دوست دختر داره بعدشم دست بندش دستش چکار میکنه
یهو دیدم یکی از پشت بغلم کرد به دستاش نگاه کردم دیدم رویاله
دستاشو گرفتم
ریز خندید
یهو دستاشو باز کردم برگشتم هولش دادم عقب انگشت اشارمو گرفتم جلوش
من:رویال ببین من مثل ارمیا و ارمان نیستم که بهت چیزی نگم اتفاق اون شبم که بین تو و ارمان افتاده متمانم کار خودته همش زیر سر توعه ولی متمان باش همینجوری نمیمونه
با بهت داشت نگام میکرد یه طنه زدم بهش از کنارش رد شدم
اه اه اه ارمان با این کارت مارو هم انداختی‌تو دردسر
من:اینازززز
ایناز:جانم داداش
من:برو حاظر شو دیگ الان مهمونات میان
ایناز:بزار به رزا زنگ بزنم
من:مگه رزا دوست توعه رزا مشرقیو میگی؟
ایناز:تو از کجا میشناسیش؟
من:هم دانشگاهیمه حالا ول کن شمارشو بده من خودم بهش زنگ میزنم
ایناز گوشیو داد دستم رفت
نمیدونم چرا همچین حرفی زدم
شمارشو با گوشیم گرفتم
بعد از ۱۰مین با صدای خوابالویی گفت
رزا:بله
من:سلام
رزا:بفرمایید شما؟
من:ارادم،اراد زند
رزا یهو ساکت شد صداشو درست کرد
رزا:جانم بفرمایید
من:ایناز سرش شلوغ بود من بهتون زنگ زدم
نمیدونم کارش چی بود
ایناز:میخواست بیدارم کنه خوب دستتون درد نکنه کاری ندارین
من:ن خداحافظ
ایناز:خداحافظ
موبایل و قطع کردم
وای اخه چرا انقدر استرس دارم رفتم بالا تا حاضر شم
دیدگاه ها (۱)

رمان دخترای شیطون پارت_۱۷~~~رزا~~~وای خدا قلبم چرا انقدر تند...

رمان دخترای شیطون پارت_۱۸رسیدم به ریحانه چرا به ریحانه نگاه ...

رمان دخترای شیطون پارت_۱۵~~~رزا~~~استاد:خسته نباشیداز کلاس ز...

رمان دخترای شیطون پارت_۱۴دختر اول:کارت خیلی زشت بودادختر دوم...

وقتی درسش بد بودو ..

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part73مچ دستمو گرفت و بلندشدآراد:میریم یجای د...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

#اونـ_مالـ_منهـPart12کوک:چیییی....:تصادف کردن کوک:کدوم بیمار...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

سناریو واکاسا پارت ۱

My idol

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط