p⁶
p⁶
" تو مهمونی "
همینطوری دور میز با دخترا نشسته بودیم..
بقیه حرف میزدن و میخندیدن.. ولی من تو فکر بودم
# اونی.. چیشده؟ تو خودتی
+ خب راستش.. اونروز یونگی اومد خونم.. و.. و گفت که دوست دخترش بشم
~ چی؟
& این که خیلی خوبه.. دیگه کسی بهت شماره نمیده
+ اخه.. نمیدونم
# عاشقشی؟
+ اره.. ولی نه جوری که دوست دخترش بشم
~ کسی هست که بخوای باهاش ازدواج کنی؟
+ نامجون.. اون رو برای ازدواج دوست دارم
& خب چرا نمیگی بهش
~ ا.اخه.. یونگی
# خب بهش بگو یکی دیگرو دوست داری
+ نمیتونم دلشو بشکونم
~ نکنه میخوای دوست دخترش بشی بعد بگی دوست ندارم و ناراحتش کنی؟
+ لیلی عقلتو از دست دادی؟ مگه اسکلم؟
~ کم نه
+ بیشعور
# *خنده*
همینجوری حرف میزدیم.. که هیونجین « قربونش بشم » اومد بالا سرم..
« بهش میگم هیون »
هیونجین. اممم ببخشید خانوما.. مزاحم شدم
لیلی که عاشق هیونجین بود.. سریع هول کرد..
~ ن.نه.. چه مزاحمی *هول شده*
هیونجین. امم ات.. میتونی یه لحظه بیای؟
+ من؟
& الاغ مگه چندتا ات هست
+ اها.. باشه..
همراهش رفتم..
منو برد یجای خلوت
+ چیزی شده
هیون. خب ببین.. میدونی که دوست دارم
+ اوهوم
هیون. میشه.. میشه دوست دخترم بشی لطفا؟
برای بار هزارم از خودم متنفر شدم
+ وای بسه دیگه.. هرکسی میاد میگه بیا دوست دخترم شو.. من تا الان به کلی پسر گفتم باید فکر کنم.. با اینکه خیلیاشونو دوست ندارم.. اه.. بعد بعضیا انتظار دارن هیترا به من نگن جـ.ـنده
هیون. راست میگی..نباید اینقدر تند میرفتیم.. یکم زیاده روی کردیم.. ولی عشق دست ما نیست
+ الان باید بهت بگم باید فکر کنم.. ولی میخوام رک بگم نه.. نههههه.. دیگه خسته شدم از این درخواستای مسخره.. هرکی خوشگله خوشحاله جز من *بغض*
هیون. ببخشید.. اگه ناراحتت کردم.. ولی.. ولی.. میشه دوست معمولی باشیم؟
+ خب.. خب.. باشه *لبخند*
هیون. *لبخند*.. دوباره میگم.. ببخشید اگه ناراحتت کردم
+ نه.. عادت کردم
" تو مهمونی "
همینطوری دور میز با دخترا نشسته بودیم..
بقیه حرف میزدن و میخندیدن.. ولی من تو فکر بودم
# اونی.. چیشده؟ تو خودتی
+ خب راستش.. اونروز یونگی اومد خونم.. و.. و گفت که دوست دخترش بشم
~ چی؟
& این که خیلی خوبه.. دیگه کسی بهت شماره نمیده
+ اخه.. نمیدونم
# عاشقشی؟
+ اره.. ولی نه جوری که دوست دخترش بشم
~ کسی هست که بخوای باهاش ازدواج کنی؟
+ نامجون.. اون رو برای ازدواج دوست دارم
& خب چرا نمیگی بهش
~ ا.اخه.. یونگی
# خب بهش بگو یکی دیگرو دوست داری
+ نمیتونم دلشو بشکونم
~ نکنه میخوای دوست دخترش بشی بعد بگی دوست ندارم و ناراحتش کنی؟
+ لیلی عقلتو از دست دادی؟ مگه اسکلم؟
~ کم نه
+ بیشعور
# *خنده*
همینجوری حرف میزدیم.. که هیونجین « قربونش بشم » اومد بالا سرم..
« بهش میگم هیون »
هیونجین. اممم ببخشید خانوما.. مزاحم شدم
لیلی که عاشق هیونجین بود.. سریع هول کرد..
~ ن.نه.. چه مزاحمی *هول شده*
هیونجین. امم ات.. میتونی یه لحظه بیای؟
+ من؟
& الاغ مگه چندتا ات هست
+ اها.. باشه..
همراهش رفتم..
منو برد یجای خلوت
+ چیزی شده
هیون. خب ببین.. میدونی که دوست دارم
+ اوهوم
هیون. میشه.. میشه دوست دخترم بشی لطفا؟
برای بار هزارم از خودم متنفر شدم
+ وای بسه دیگه.. هرکسی میاد میگه بیا دوست دخترم شو.. من تا الان به کلی پسر گفتم باید فکر کنم.. با اینکه خیلیاشونو دوست ندارم.. اه.. بعد بعضیا انتظار دارن هیترا به من نگن جـ.ـنده
هیون. راست میگی..نباید اینقدر تند میرفتیم.. یکم زیاده روی کردیم.. ولی عشق دست ما نیست
+ الان باید بهت بگم باید فکر کنم.. ولی میخوام رک بگم نه.. نههههه.. دیگه خسته شدم از این درخواستای مسخره.. هرکی خوشگله خوشحاله جز من *بغض*
هیون. ببخشید.. اگه ناراحتت کردم.. ولی.. ولی.. میشه دوست معمولی باشیم؟
+ خب.. خب.. باشه *لبخند*
هیون. *لبخند*.. دوباره میگم.. ببخشید اگه ناراحتت کردم
+ نه.. عادت کردم
- ۲۰.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط