اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟

اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۲۶

(ویو نیلسو )= الان دقیقا چهار ماه از ازدواج مون میگذره توی این مدت کار های جونگ کوک بیشتر شده

رابطه ی من و خودش خیلی بامزه و خنده داره وبعد از ان شب استاد پارکه یه جوری رفتار میکنه نه اینکه ترسیده یا هول باشه بیشتر مهربون و دلسوزانه هم برام عجیبه هم خوب .......

جونگ کوک بهم گفته و که بخواد امشب دیر بیاد بهم زنگ میزنه

توی این چهار ماه حتی یه نیمرو هم درست نکردم و همش جونگ کوک بیچاره درست کرده

تصمیم گرفتم توی گوگل سرچ کنم و غذا ای و درست کنم برای شام

اولین غذای که امد تاک گالبی بود که مرغ تند مزه دار شد و را سس گوچوجانگ که با سبزیجات و
کدو حلوایی توی یه تابه سرخ میشد به نظر خوش مزه و جالب میومد برای همین مشغول به درست کردن شدم
خانوم سان 《خدمتکار 》هم کنارم بود - اجوما، خاله امم چی صدات کنم ؟

-بگو خاله،+ اوکی می خوام تاک گلابی درست کنم جونگ کوک میخوره ؟ _《لبخندی نرم زد》 اره ،

شروع به درست کردن کردیم و یکی انجام مراحل رو می کردیم اروم اروم مراحل رو تی میکردیم

(ویو راوی)= دخترک با چاقویی تیز و برنده درحال پوست کندن پیاز بود که چاقو را در انگشت اشاره اش فرو کرد و جیغ خفیفی کشید اجوما سریع نگهبان و بادیگارد ها را خبر کرد تا دخترک را به بیمارستان ببرند زخم کم و ناپیدا بود اما انها
میدانستند رئیسشان پسرک اگه اینو بفهمه بی رحمانه تصمیم میگیره ....
دخترک برای سوزش دست ظریفش و خون قرمز به ارامی بارانی از چشیمان فیروزه ایش بارید ....
سوار ماشین شدن و سپس پش از مدت کوتاهی به بیمارستان رسیدند دخترک به اتاق بردن و پرستار به آرامی دستش را پانسمان می‌کرد....صدایی فریاد مردانه در بیمارستان مانند طوفان به اتاقی که دخترک و پرستار در آن بودند رسید -زنم کجاست (عربده) پرستار با تعجب لب زد : این کیه دیگه دیوانه ،دخترک صدایش را شناخت لبخند زد + اه فک کنم شوهر منه،پرستار خنده ای کرد و از اتاق خارج شد ، پسر وارد اتاق شد و کنار دخترک روی تخت نشست
با صدای بم و مهربون لب زد : خوبی اقیانسم(لبخند گرم و عمیق)
دخترک خنده ای کوتاه کرد : خوبم پسرک مامان. دیگه. داد نزن. سر مردم
پسرک به دست دخترک بوسه ای زد و چشمی گفت .....
ازدواج اجباری بود .. اما داستانش گرم و عمیق.....و آنها فقط تضاهر بود.....نه عشق و احساس ته دل دخترک نفرت بود نه عشق...و اما چرا نفرتش را نشان نمیداد؟...

شرط = ۱۰۰ لایک.....۱۵ بازنشر 🫂
دیدگاه ها (۳۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

چندپارتی جونگ کوک

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پارت ۲۳

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت چهارم╰┈─────...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط