دختر کوچولو ی من پارت هشتم
بعدش...
موهام رو داد پشت گوشم.
_رئیس فکر نمیکنین خیلی نزدیک به منید؟
+خیلی پر رویی.
_میدونم
+زبون دراز
_اینم میدونم.
+دختره ی..... هوفففف. برو وسایلت رو جمع کن بعد برو خونت. خسته نشدی انقدر کار کردی؟
_اولن، نه خسته نشدم دوما، اگه شما اجازه بدین و از من فاصله بگیرین، میخواستم برم.
جئون ابروش رو داد بالا بعد فاصله گرفت.
+پرو
_ایشششش
+ برو تا اخراجت نکردم.
_نه توروخدا اخراجم کنین
دیگه داشت اعصبانی میشد که من، سریع خداحافظی کردم و رفتم اتاقم وسایلم رو جمع کردم. رفتم جلوی شرکت. یه نگاه به ماشین انداختم بعد سوار شدم و رفتم خونه.
ویو جونگکوک:
دختره ی احمق. مطمئن باشین اینم خیلی راحت با گفتن دو سه تا جمله ی عاشقانه میشه گول زد. هع (مثلا پوزخند زد 😂)
موقعیت: جلسه-رستوران معروف اقای جین.
(جون بابااااا)
امروز برای جلسه رفتیم رستوران دوستم، جین.
بعد کلی کلنجار طرف رو راضی کردیم و شراکت رو شروع کرد. قرار بود پروژه یه بیمارستان بزرگ رو به دست بگیریم. غذا رو خوردیم همه شرکا رفتن و فقط من و خانم کیم موندیم.
بعد چند مین بلند شدیم رفتیم. سوار ماشینم شدم.
ویو ات:
دستام میلرزید. نمیدونم... شاید بخاطر کم خونی باشه؟!
هیچی دیگه نصف راه رو رفتم. نمیدونم چی شد که حالم بد شد و تصادف کردم. اهههههه
شیبال سکیاااا
باز یادم رفت قرص هام رو بخورم. بیا! تحویل بگیر. تصادف کردم.
بماند که ماشین به گ........ ا....... رفت.
موهام رو داد پشت گوشم.
_رئیس فکر نمیکنین خیلی نزدیک به منید؟
+خیلی پر رویی.
_میدونم
+زبون دراز
_اینم میدونم.
+دختره ی..... هوفففف. برو وسایلت رو جمع کن بعد برو خونت. خسته نشدی انقدر کار کردی؟
_اولن، نه خسته نشدم دوما، اگه شما اجازه بدین و از من فاصله بگیرین، میخواستم برم.
جئون ابروش رو داد بالا بعد فاصله گرفت.
+پرو
_ایشششش
+ برو تا اخراجت نکردم.
_نه توروخدا اخراجم کنین
دیگه داشت اعصبانی میشد که من، سریع خداحافظی کردم و رفتم اتاقم وسایلم رو جمع کردم. رفتم جلوی شرکت. یه نگاه به ماشین انداختم بعد سوار شدم و رفتم خونه.
ویو جونگکوک:
دختره ی احمق. مطمئن باشین اینم خیلی راحت با گفتن دو سه تا جمله ی عاشقانه میشه گول زد. هع (مثلا پوزخند زد 😂)
موقعیت: جلسه-رستوران معروف اقای جین.
(جون بابااااا)
امروز برای جلسه رفتیم رستوران دوستم، جین.
بعد کلی کلنجار طرف رو راضی کردیم و شراکت رو شروع کرد. قرار بود پروژه یه بیمارستان بزرگ رو به دست بگیریم. غذا رو خوردیم همه شرکا رفتن و فقط من و خانم کیم موندیم.
بعد چند مین بلند شدیم رفتیم. سوار ماشینم شدم.
ویو ات:
دستام میلرزید. نمیدونم... شاید بخاطر کم خونی باشه؟!
هیچی دیگه نصف راه رو رفتم. نمیدونم چی شد که حالم بد شد و تصادف کردم. اهههههه
شیبال سکیاااا
باز یادم رفت قرص هام رو بخورم. بیا! تحویل بگیر. تصادف کردم.
بماند که ماشین به گ........ ا....... رفت.
- ۸.۲k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط