به روایتی از نزدیکان شهید :

به روایتی از نزدیکان شهید :

می گفت : بچه مسلمون باید
محکم باشه

دستور داده بود که وقت ظهر
هر کجا که بود
باید یک نفر اذان رو بگه

یه روز روبه من کرد و گفت :
شما اذان بگو
گفتم : نه آقا خجالت می کشم

بهم گفت : یک سوال ازتو دارم
شما چی می فروشید ؟
گفتم خیار بادمجان کدو و ...

پرسید : آیا داد هم می زنی؟
گفتم : بله آقا

گفت : می شه یکی از این فریاد
هارو هم اینجا بزنی|‼ ️|
گفتم : نه آقا خجالت می کشم
آخه من که جنس ندارم
حالا اگه سر کار بودم و مثلا
خیار داشتم می گفتم خیار یک
قرون اما اینجا که چیزی ندارم

گفت : آهان بگو من دین ندارم
یک جوان با این هیبت و توانایی و
قدرت، خجالت می کشه فریاد بزنه
الله اکبر ، اشهد ان لا اله الا الله
من شهادت می دم که خدا از
همه بالا تره
خجالت می کشی این چیزها رو
بگی

اونوقت خجالت نمی کشی با
این همه عظمت دادمی زنی:
خیار یه قرون

از کتاب : #فلاکیان_زمین
دیدگاه ها (۱)

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

اجبار به بدبختی پارت ۳۶

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

پرنسس ناخواسته

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

قسمت ۷

رمان اسیر خان پارت بیستم ۲۰

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

پارت ۲۳(همشون وسط سالن جمع میشن )شیو:تو به چه جرأتی اومدی ای...

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط