آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی؟
آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی؟
وان شهِ بی نشانه را جلوه دهی نشان کنی؟
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
گفتم: مِی نمی خورم گفت: مکن، زیان کنی!
گفتم: ترسم اَر خورم شرم بپّرد از سرم
دست برم به جعد تو، بز ز من کران کنی
دید که ناز می کنم، گفت: بیا عجب کسی!
جان به تو روی آورد، روی بدو گران کنی؟
با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم
خاصبک نهان منم، راز ز من نهان کنی؟
گنج دل زمین منم، سر چه نهی تو بر زمین؟
قبله آسمان منم، رو چه به آسمان کنی؟
وان شهِ بی نشانه را جلوه دهی نشان کنی؟
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
گفتم: مِی نمی خورم گفت: مکن، زیان کنی!
گفتم: ترسم اَر خورم شرم بپّرد از سرم
دست برم به جعد تو، بز ز من کران کنی
دید که ناز می کنم، گفت: بیا عجب کسی!
جان به تو روی آورد، روی بدو گران کنی؟
با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم
خاصبک نهان منم، راز ز من نهان کنی؟
گنج دل زمین منم، سر چه نهی تو بر زمین؟
قبله آسمان منم، رو چه به آسمان کنی؟
- ۲.۶k
- ۲۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط