{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهم اهم دارارام انتظار به پایان رسید،من اوومدمم،خب این بخ

اهم اهم دارارام انتظار به پایان رسید،من اوومدمم،خب این بخش دوم
نظر یادتون نره
کیم شین جونگ:شادی
لی سوریو:سپیده
کیم هیوری:رویا
یوری:سحر
کیم سورا:نازنین
اسمای بالا فقط برای اینه که بگم اطلاعات کامل شدن
Super Stars:
بخش دوم:
انتظار به پایان رسید.
اولین برنده رو یونگ سنگ انتخاب کرد:با توجه به اینکه بهترین رو باید انتخاب کنیم پس لطفا خانم لی سوریو شما بفرمایید بیرون.
سوریو شکه شده بود فکر کرد که حذف شده،با تعجب پرسید:برای چی؟یعنی حذف شدم؟
-نه شما قبول شدید،بین این گروه بهترین بودید.
سوریو نفس عمیقی از راحتی کشید،از خوشحالی روی پای خودش بند نمیشد،که هیون نفر دوم رو اعلام کرد:خانم کیم شین جونگ،شما هم قبول شدید.
شین جونگ:ممنونم ممنووونم^-^
با خوشحالی سمت سوریو دوید.
نوبت کیو جونگ بود که انتخاب کنه.
کیو جونگ:خب...
کمی مکث کرد،کمی فکر کرد و شروع کرد به اعلام کردن:خانم...
لحظه ی نفس گیری بود،همه انتظار انتخاب خودشونو برای نفر سوم می کشیدن که کیو بلند گفت:کیم هیوری.
هیوری که خیلی خوشحال شده بود پرید و رفت سمت قبولیا.
فقط مونده بود دو نفر دیگه،سورا و یوری خدا خدا میکردن اون دو نفر اونا باشن.
جونگمین:خلاصه میگم،کشش نمیدم،اول اسم س داره؟!
همه شروع کردن به حرف زدن در مورد اون دختر که جونگ مین خندید و گفت:سورا خانوم شنا هم قبول شدید:)
سودا متوجه این نشد که اسمش رو خوندن،چون موقع اعلامش هنسفری تو گوشش بود و داشت مثل همیشه آهنگ گوش میکرد.
انگار قبول شدن توی مسابقه زیاد براش مهم نبود و فقط اومده به که شاید کسایی که طرفدارشونه رو ببینه.
یوری زد به دستش،سورا وقتی متوجه شد که باهاش کار دارن هنسفریاشو در اورد و پرسید چشده؟
یوری:قبول شدی.
سورااا وقتی که فهمید شکه شده بود.
سورا که دست و پاش رو یه دفعه ای گم کرد با هیجان کامل گفت:مرررررسیییییی،بالاخره موفق شدمم^_^
هیونگ فقط مونده بود انتخاب کنه که اونم گفت:یوری خانوم شما هم قبول شدید.
پنج تا دوست باهم قبول شدن و یه گروه شدن،لحظه خیلی قشنگی بود.
بقیه شرکت کننده ها که پکر و ناراحت شده بودن از اتاق خارج شدن.
دیدگاه ها (۵۲)

شوور خوشگلممم

درووود دوستااان عزیز من اومدم،شرمنده دیر شد اینترنتم تموم شد...

خب دوستان عزیزم،من اودم دارارارامممم،اللته چون دو نفر کونده ...

سحر جان عزیزم امروز تولدته خانومی ^-^امروز تو چشم به جهان گش...

☆‌عشق اجباری من✧P5ویو سوهامی‌خواستم جواب تهیونگ رو بدم که یه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p7همون موقع...جایی خیلی دورتر از خونه‌ی ن...

معاملهp3جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ خیره ماند.بعد نگاهش را ...

بچه ها پروفایل فیکشن معامله تغییر کرد

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟎پارت ۲۰ | انتخاب غیرممکنچند ثانیه...هیچ‌کس حتی ...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط