تاجگذاری p1
ا.ت
مثل همیشه با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار شدم و رفتم پایین تا چیزی بخورم
سلام به همگی
همه
سلام
پ.ت
بیاید سر میز میخوام چیز مهمی به شما بگم
خوب
همون جور که میدونید سرزمین ما و سرزمین جوناکی در گذشته یکی بودن ولی جدا شدند
پادشاه سرزمین جوناکی قرار امشب به قصر بیاد برای محکم کردن پیوند بین دو سرزمین
همه باید آماده باشید همه باید حضور داشته باشید
اگه سوالی دارید بپرسید
ب.ت
پدر برای برقراری صلح نیاز به معامله دارین و اونا چیزی در مورد یه قرار داد نگفتن یا درخواستی نداشتن؟
پ.ت
درسته پسرم اما اونا چیزی نگفتن
خ.ت
به هر حال باید مراقب باشیم تا به ما کلک نزنن خیلی باید احتیاط کنیم
م.ت
درسته دخترم
پ.ت
خوب دیگه برید کاری نمونده
نویسنده
همه رفتن و ا.ت هم رفت توی باغ کمی دور زد که بویون اومد دنبالش
بویون
سلام چطوری خر عزیزم؟
ا.ت
تو نمیترسی اینجوری داری با هام صحبت میکنی؟
بویون
تو که منو نمیکشی چون من رفیقتم
رفیقا ها هم همینجوری هستن دیگه
ا.ت
اوهم(خنده)
بویون
چیه تو همی دختر؟
ا.ت
ها هیچی پادشاه پارک میخواد بیاد اینجا برای محکم کردن پیوند
نمیدونم چرا آنقدر نگرانم؟
بویون
اوووووه اون لعنتی جد خودش بودن که خیانت کردن الان دنبال برگشتن هستش
ولش کن بیا بریم دور دور
نویسنده
ا.ت و بویون رفتن دور دور
جیمین
وقتی بیدار شدم پدرم صدامون کرد که بریم پایین چون کار مهمی داره مثل همیشه یه دوش گرفتم و رفتم پایین
پ.ج
امروز قراره بریم سرزمین روساکی برای محکم کردن پیوند بین دو خانواده
همه حاضر شید تا نیم ساعت دیگه راه میوفتیم
سوالی نیست
جیمین
با چی قراره معامله کنیم ؟
بنظرم جیونو بدیم بهشون
جیون
چ.چییی
چرا من ؟
جیمین
به هر حال که تو فاییده ای برای این سلطنت نداری
و من وارث پادشاهی هستم تو فقط نتیجه لذت پدر و مادری
م.ج
پسرم با خواهرت درست صحبت کن این چه حرفیه
جیون
داداش خیلی بدی واقعا که داداشای رفیقام همه روی خواهراشون حساسن ولی تو به همین راحتی میگی بدینش بره(گریه)
نویسنده
جیمین پاشد و رفت توی اتاقش تا آماده شن و راه بیوفتن بعد ۳۰ مین حرکت کردن
شب ساعت ۷
پ.ت
پادشاه پارک اومدن همه آماده باشید
نویسنده
دو خانواده با هم سلام و علیک کردن و رفتن نشستن و قرار شد بعد از شام در مورد مزاکره صحبت کنن
پ.ج
من پیشنهادی برای مزاکزه دارم
بنظرم دختر من با پسر شما ازدواج کنه اینطوری تا چندین سال این وسلط پایدار میشه
پ.ت
خوبه موافقم
م.ت
اما شما فقط یه دختر دارید پس براتون سخته ازش جدا شید من سه تا دختر دارم یکم برام راحت تره نظرتون چیه که دختر من با پسر شما ازدواج کنه؟
م.ج
منم همین نظرو دارم دخترتون باید ۲۱ساله باشه و پسر منم ۲۲سالشه
پ.ج
پیشنهاد خوبی هستش
پس دختر بزرگم عروس پسرتون میشه
خ.ت
چیییییییی
نه مادر چرا من آخه چرا من باید ازدواج کنم اصلا من یکی دیگه رو دوست دارم تازه قرار بود فردا بیاد خواستگاریم
پ.ت
خفه دختره هرزه یعنی چی که یکی دیگه رو دوست دارم
م.ت
دخترم این پسره کی هست حالا
نویسنده
خواهر ا.ت سریع بدون هیچ حرفی دوید و رفت تو اتاقش و
...
.
.
.
.
..
.
.
خمارییییی 😁😁😁
دوستون دارم
لطفاً حمایت کنید
خداحافظ 😘😘😘
مثل همیشه با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار شدم و رفتم پایین تا چیزی بخورم
سلام به همگی
همه
سلام
پ.ت
بیاید سر میز میخوام چیز مهمی به شما بگم
خوب
همون جور که میدونید سرزمین ما و سرزمین جوناکی در گذشته یکی بودن ولی جدا شدند
پادشاه سرزمین جوناکی قرار امشب به قصر بیاد برای محکم کردن پیوند بین دو سرزمین
همه باید آماده باشید همه باید حضور داشته باشید
اگه سوالی دارید بپرسید
ب.ت
پدر برای برقراری صلح نیاز به معامله دارین و اونا چیزی در مورد یه قرار داد نگفتن یا درخواستی نداشتن؟
پ.ت
درسته پسرم اما اونا چیزی نگفتن
خ.ت
به هر حال باید مراقب باشیم تا به ما کلک نزنن خیلی باید احتیاط کنیم
م.ت
درسته دخترم
پ.ت
خوب دیگه برید کاری نمونده
نویسنده
همه رفتن و ا.ت هم رفت توی باغ کمی دور زد که بویون اومد دنبالش
بویون
سلام چطوری خر عزیزم؟
ا.ت
تو نمیترسی اینجوری داری با هام صحبت میکنی؟
بویون
تو که منو نمیکشی چون من رفیقتم
رفیقا ها هم همینجوری هستن دیگه
ا.ت
اوهم(خنده)
بویون
چیه تو همی دختر؟
ا.ت
ها هیچی پادشاه پارک میخواد بیاد اینجا برای محکم کردن پیوند
نمیدونم چرا آنقدر نگرانم؟
بویون
اوووووه اون لعنتی جد خودش بودن که خیانت کردن الان دنبال برگشتن هستش
ولش کن بیا بریم دور دور
نویسنده
ا.ت و بویون رفتن دور دور
جیمین
وقتی بیدار شدم پدرم صدامون کرد که بریم پایین چون کار مهمی داره مثل همیشه یه دوش گرفتم و رفتم پایین
پ.ج
امروز قراره بریم سرزمین روساکی برای محکم کردن پیوند بین دو خانواده
همه حاضر شید تا نیم ساعت دیگه راه میوفتیم
سوالی نیست
جیمین
با چی قراره معامله کنیم ؟
بنظرم جیونو بدیم بهشون
جیون
چ.چییی
چرا من ؟
جیمین
به هر حال که تو فاییده ای برای این سلطنت نداری
و من وارث پادشاهی هستم تو فقط نتیجه لذت پدر و مادری
م.ج
پسرم با خواهرت درست صحبت کن این چه حرفیه
جیون
داداش خیلی بدی واقعا که داداشای رفیقام همه روی خواهراشون حساسن ولی تو به همین راحتی میگی بدینش بره(گریه)
نویسنده
جیمین پاشد و رفت توی اتاقش تا آماده شن و راه بیوفتن بعد ۳۰ مین حرکت کردن
شب ساعت ۷
پ.ت
پادشاه پارک اومدن همه آماده باشید
نویسنده
دو خانواده با هم سلام و علیک کردن و رفتن نشستن و قرار شد بعد از شام در مورد مزاکره صحبت کنن
پ.ج
من پیشنهادی برای مزاکزه دارم
بنظرم دختر من با پسر شما ازدواج کنه اینطوری تا چندین سال این وسلط پایدار میشه
پ.ت
خوبه موافقم
م.ت
اما شما فقط یه دختر دارید پس براتون سخته ازش جدا شید من سه تا دختر دارم یکم برام راحت تره نظرتون چیه که دختر من با پسر شما ازدواج کنه؟
م.ج
منم همین نظرو دارم دخترتون باید ۲۱ساله باشه و پسر منم ۲۲سالشه
پ.ج
پیشنهاد خوبی هستش
پس دختر بزرگم عروس پسرتون میشه
خ.ت
چیییییییی
نه مادر چرا من آخه چرا من باید ازدواج کنم اصلا من یکی دیگه رو دوست دارم تازه قرار بود فردا بیاد خواستگاریم
پ.ت
خفه دختره هرزه یعنی چی که یکی دیگه رو دوست دارم
م.ت
دخترم این پسره کی هست حالا
نویسنده
خواهر ا.ت سریع بدون هیچ حرفی دوید و رفت تو اتاقش و
...
.
.
.
.
..
.
.
خمارییییی 😁😁😁
دوستون دارم
لطفاً حمایت کنید
خداحافظ 😘😘😘
- ۱۲.۷k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط