part31
part31
لنا: ا.ت
ا.ت: بله؟
لنا: میدونی چیه من قراره برگردم آمریکا بعد از یه ماه
ا.ت: یعنی نمیمونی؟
لنا: متاسفم، نمیتونم
اشک توی چشمام جمع شده بود ولی بروز ندادم
ا.ت: اها، باشه(آروم)
جیمین: پرنسسم چیزی شده؟
ا.ت: نه، چه جیزی مثلا؟(خنده الکی)
جیمین: میدونم، میدونم
چیزی نگفتم
لنا: ا.ت من باید برم، فردا ساعت ۸ بریم بیرون؟
ا.ت: اوکی، خدافظ، هوپی ماهم بریم؟
جیهوپ: باشه بریم، جیمین بیا برسونمت، تهیونگ توکه ماشینتو آوردی آره؟
تهیونگ: آره
بعدش رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
مثل همیشه مامان بابام باهم دعوا داشتن
جیهوپ بدون حرفی رفت داخل اتاقش ولی من دیگه نمیتونستم
ا.ت: بستونه دیگه(بلند)
ا.ت: یکم به فکر روح و روان ما نیستید؟ باهم کنار نمیاید؟ طلاق بگیرید
خانم جانگ: خفه شو دختره ی بیشعور(داد)
تا این حرفو شنیدم مامانم یه سیلی خوابوند تو گوشم
تا یه مین تو شوک بودم
ا.ت: باشه، حالاکه من دختر بیشعوریم چرا تو این خونه موندم؟ میرم
خانم جانگ: برو به درک(داد)
اقای جانگ: آروم باشید یه بحث کوچیک بود فقط
ولی من دیگه رفته بودم توی اتاقم و داشتم وسایلمو جمع میکردم
وسایلمو برداشتم و رفتم بیرون از خونه و دذو محکم کوبیدم
ویو جیمین
صدای داد و کوبیده شدن در از خونه ی ا.ت میومد منم رفتم بیرون و دیدم ا.ت دارم با چمدونش میره
سریع دویدم و رفتم دنبالش و بعش نرسیده بودم که رفت توی پارک و نشست روی نیمکت
ویسادم یکم اونور ترش که شاید ببینم ولی منو ندید
رفتم حلوش دیدم داره گریه میکنه
جیمین: چاگیا؟ چیزی شده خوشگلم؟
ا.ت: آره چیزی شده(گریه و داد)
بعد از حرف ا.ت رفتم بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم تا اروم بشه
ویو جیهوپ: وقتی حرفای ا.ت رو شنیدم خواستم برم دنبالش ولی نمیدونم کجا رفت
احتمال دادم توی پارک رفته باشه
رفتم توی پارک و دیدم یه دختری و یه پسری بغل همن
و بله
ا.ت و جیمین بودم
رفتم نزدیکشون
جیهوپ: ا.ت؟ چرا اینجوری میکنی؟ بیا بریم خونه
ا.ت: من دیگه پامو توی اون خونه ی کوفتی نمیزارم(گریه و داد)
جیمین: هیششش آروم باش
ادامه دارد...
لنا: ا.ت
ا.ت: بله؟
لنا: میدونی چیه من قراره برگردم آمریکا بعد از یه ماه
ا.ت: یعنی نمیمونی؟
لنا: متاسفم، نمیتونم
اشک توی چشمام جمع شده بود ولی بروز ندادم
ا.ت: اها، باشه(آروم)
جیمین: پرنسسم چیزی شده؟
ا.ت: نه، چه جیزی مثلا؟(خنده الکی)
جیمین: میدونم، میدونم
چیزی نگفتم
لنا: ا.ت من باید برم، فردا ساعت ۸ بریم بیرون؟
ا.ت: اوکی، خدافظ، هوپی ماهم بریم؟
جیهوپ: باشه بریم، جیمین بیا برسونمت، تهیونگ توکه ماشینتو آوردی آره؟
تهیونگ: آره
بعدش رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
مثل همیشه مامان بابام باهم دعوا داشتن
جیهوپ بدون حرفی رفت داخل اتاقش ولی من دیگه نمیتونستم
ا.ت: بستونه دیگه(بلند)
ا.ت: یکم به فکر روح و روان ما نیستید؟ باهم کنار نمیاید؟ طلاق بگیرید
خانم جانگ: خفه شو دختره ی بیشعور(داد)
تا این حرفو شنیدم مامانم یه سیلی خوابوند تو گوشم
تا یه مین تو شوک بودم
ا.ت: باشه، حالاکه من دختر بیشعوریم چرا تو این خونه موندم؟ میرم
خانم جانگ: برو به درک(داد)
اقای جانگ: آروم باشید یه بحث کوچیک بود فقط
ولی من دیگه رفته بودم توی اتاقم و داشتم وسایلمو جمع میکردم
وسایلمو برداشتم و رفتم بیرون از خونه و دذو محکم کوبیدم
ویو جیمین
صدای داد و کوبیده شدن در از خونه ی ا.ت میومد منم رفتم بیرون و دیدم ا.ت دارم با چمدونش میره
سریع دویدم و رفتم دنبالش و بعش نرسیده بودم که رفت توی پارک و نشست روی نیمکت
ویسادم یکم اونور ترش که شاید ببینم ولی منو ندید
رفتم حلوش دیدم داره گریه میکنه
جیمین: چاگیا؟ چیزی شده خوشگلم؟
ا.ت: آره چیزی شده(گریه و داد)
بعد از حرف ا.ت رفتم بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم تا اروم بشه
ویو جیهوپ: وقتی حرفای ا.ت رو شنیدم خواستم برم دنبالش ولی نمیدونم کجا رفت
احتمال دادم توی پارک رفته باشه
رفتم توی پارک و دیدم یه دختری و یه پسری بغل همن
و بله
ا.ت و جیمین بودم
رفتم نزدیکشون
جیهوپ: ا.ت؟ چرا اینجوری میکنی؟ بیا بریم خونه
ا.ت: من دیگه پامو توی اون خونه ی کوفتی نمیزارم(گریه و داد)
جیمین: هیششش آروم باش
ادامه دارد...
- ۵.۰k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط