*

*
*

اصلاً
به اینجای #اسفند که می‌رسد،
باید بزنی سر شانۀ خودت،
که این همه فکر و خیال و
دوندگی را #رها کن!

بیا برویم #نفس بکشیم؛
بوی #بهار می‌آید.

هرچند که هیچ‌کس هم نمی‌داند
به این روزها که می‌رسیم،
چرا کارها بیشتر می‌شود
و #استرس سرازیر.

ولی باید بزنی سر شانۀ خودت،
که هرسال که #حرص خوردی چه شد و کجای دنیا را گرفتی.
بیا برویم کمی #نفس بکشیم!

می‌دانی!
اصلا همۀ #مزۀ بهار
به روزهای قبل از آمدنش است.
به بویش،
به #آفتابش که هنوز #رمق ندارد.
خودش #لطفی دارد و #انتظار آمدنش لطفی دیگر.

آخ آخ که چقدر می‌شود از #بهار نوشت.. بیا برویم کمی نفس بکشیم؛
#بوی_بهار_می‌آید...
*
*
#چهارشنبه_سوریتون_مبارک
#ایمان_عشق_شادیتون_ممتد
#حجاب_در_کنار_عشق
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

007-پنهان در مه - پارت ۸۲

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

تصادف با ماشین باجی.

صبح روز مهمانی، ا.ت زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت.وقتی چن...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط