پارت۴۴(یخی که عاشق خورشید شد )

(یخی که عاشق خورشید شد )
پارت۴۴

تهیونگ:تو خیلی خشگلی و این درد داره..!
دستمو دور گردنش انداختم و گفتم:پس حالا حالا ها باید این دردو بکشی(لبخند)
تهیونگ:حاظرم تا آخر عمرم این دردو بکشم(چشمک)
یه خنده ریزی کردم و ازش جدا شدم رفتم سمت در و گفتم:بیا بریم دیگه
تهیونگ:برو الان میام
رفتم سمت اتاق خودم داخل شدم چمدون هارو برداشتم اومدم تو سالن گذاشتم نشستم رو مبل تا تهیونگ بیاد
بعد چند دیقه اومد وسایلش رو گذاشت رو زمین و رو به نگهبان گفت:وسایل رو ببر داخل ماشین بزار
اومد وسایل رو برداشت و رفت از رو مبل پاشدم رفتم جاش واستادم
ا.ت:تهیونگ گوشیم دست توعه ن؟از اون روز پارتی دیگه ندیدمش احتمالا تو برداشتی اره؟
تهیونگ:اره دست منه
ا.ت:بهم بدش
دستشو کرد داخل جیبش گوشیمو در اورد
تهیونگ:میدونستم که اینو میگی‌ پس از قبل آماده سازی کردم(نیشخند)
از دستش گرفتم و لبخند زدم و گفتم:بریم
رفتیم بیرون از عمارت سوار ماشین شدم تهیونگ هم پشت فرمون نشست و راه افتادیم
...
بعد یکساعت ماشین واستاد رو به تهیونگ گفتم:رسیدیم ؟چه زود
تهیونگ:ن هنوز کلی راه داریم پیاده شو بقیشو با یه چیز دیگه میریم
از ماشین پیاده شدم اونم پیاده شد رو بهش گفتم:منظورت چیه بقیشو با یه چیز دیگه میریم؟
تهیونگ:رو به روتو ببین
بعد از این حرفش رو به رو نگاه کردم دقت نکرده بودم که جا اسکله هستیم،یه کشتی بزرگ بود اونجا فکنم‌ منظورش همین بود
ا.ت:قراره با کشتی بریم؟
اومد دستمو گرفت
تهیونگ:خودت چی فکر میکنی؟..بریم
راه افتادیم سمت کشتی که یکی از کشتی اومد بیرون و با تهیونگ هم کلام شد
مرده:خب دیگه اینم از کشتی بهتون خوش بگذره
تهیونگ:مرسی رفیق(چشمک)
یه خداحافظی کوچیکی کردیم و داخل کشتی شدیم
ا.ت:کو حالا کاپیتان؟
تهیونگ:به این بزرگی نمیبینیش؟
با چشمم همه کشتی رو چرخ زدم کسی جز ما نبود
ا.ت:اینجا که کسی نیست
اومد نزدیکم شد صورتشو اورد جلو صورتم و آروم گفت:الحق که احمقی
ا.ت:هوی نکنه تویی؟میخوای مارو به کشتن بدی؟(تعجب)
تهیونگ:باز هوی؟..نگران نباش چیزیت نمیشه حداقل تو یکی.
بدون اهمیت از این حرفش رفتم یه چرخی تو کشتی بزنم تهیونگ هم رفت کشتی رو راه انداخت
رفتم طبقه پایین کشتی یه اتاق بزرگ بود وسطشم یه تخت دو نفره بزرگ گذاشته بودن...بقیه جاهای کشتی هم یه گشت زدم واقعا فوق‌العاده بود تو میگی انگار خونه بود تا کشتی
رفتن طبقه ای بالای بالا جا تهیونگ که داشت کشتی رو هدایت میکرد رو بهش گفتم:کی میرسیم؟
تهیونگ:۱..۲ ساعت دیگه..تا اون موقعه برو یکم استراحت کن
بعد از این حرفش رفتم همون طبقه پایین تو اتاق رو تخت دراز کشیدم
بعد چند دیقه چشام سنگین شد و خوابم برد
....
با صدای یکی تو‌ گوشم بیدار شدم چشامو باز کردم دقت که کردم دیدم تهیونگه
ا.ت:چیشده
تهیونگ:بیدار شو رسیدیم
تا اینو گفت انگار یه انرژی بهم دادن یه جوری از جام پریدم که انگار چخبرهه،تهیونگ خندش گرفته بود
ا.ت:نخند..بیا بریم
زود رفتم طبقه بالا منتظر تهیونگ موندم که بیاد که اومد
دستمو گرفت و رو به روم واستاد یکم با موهام کلنجار رفت ، آه لعنت تازه از خواب بیدار شده بودم حتما موهام مث لونه خر شده بود
تهیونگ:حالا بهتر شد..بریم
دست تو دست از کشتی پیاده شدیم ،چند تا مرد با یه ماشین جلو کشتی واستاده بودن که یکیشون گفت:سلام قربان ماشینتون آمادست ..بفرمایید
تهیونگ:وسایل رو از کشتی بیارین و ببرین سمت هتل
نگهبان ها:چشم(تعضیم)
بعد رفتن رو به تهیونگ گفتم:تو کی وقت کردی اینارو اوکی کنی؟
تهیونگ:دیگه دیگه(خنده)
اینقدر حواسم به اینا بود که نفهمیدم کجاییم برگشتم دور و برمو یه نگاه کردم..واییی خدااا باورم نمیشد اینجا چقدر قشنگهعه
فکنم یه جزیزس..یه طرفش فقط درخت بود یه طرفش دریاا،یه آن ذوق کردم..
تهیونگ بازم از این کارم خندش گرفته بود اونم که همش به من می‌خندید
رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم..
دیدگاه ها (۴)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

چند پارتی (درخواستی)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط