وقتی پرستار دخترش بودی💜

وقتی پرستار دخترش بودی💜
پارت ۳(last part)
چند روزی میگذره...هوسوک خیلی باهام مهربونه و نذاشت بعد از اینکه احساسش رو بهم گفت دیگه نتونیم عین قبل باهم خوب باشیم..
و منم نمیخواستم معذب باشیم و هنوزم مثل قبل بودیم...فقط با این فرق که میدونستم حسش به من چیه و تازه فهمیدم دلیل اون مهربون بودن هاش چی بودن...
از حق نگذریم هوپی مرد خیلی خوبیه...و منم راست ازش خوشم میاد...نه چون مجبور شدم به احساسش جواب بدم...چون خودم‌انتخاب کردم...
صبح بود و مینا هنوز خواب بود...
من و هوسوک پشت میر نشسته بودیم و صبحونه میخوردیم...
+هوسوک؟
_جونم؟
قاشقمو زمین گذاشتم
+میخوام درباره یه چیزی باهات حرف بزنم
سریعا صاف نشست
_میشنوم...
+یادته چندشب پیش درباره احساست چی میگفتی؟؟
_اوهوم...
+میخوام جواب احساساتتو بدم...
نفسشو حبس کرد
+منم دوستت دارم...
۱
۲
۳
و بعد...
_چیی(ذوق فراوان)
+هیش....بچه بیدار میشه...
_قربونت برم...فداتشم...ممنونم که بهم فرصت دادی...قول می‌دم هیچی برات کم نذارم...
+من از تو ممنونم...اگر نمیذاشتی پرستار مینا بشم هيچ‌وقت قرار نبود باهات اشنا بشم
_دوستت دارم...
+من بیشتر...
پایان....
حمایت کنید فداتون بشم💜
دیدگاه ها (۹)

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۲رفته بودی...

وقتی پدرخوانده ات بود❤️پارت ۳(last part)_هعی+چی شده؟_میچا......

★سکوت....p¹قلبم درد میکنه...خیلی قلبم درد میکنه!عشق یک طرفه؟...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

My lovely neighbor part : 83

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

THE FIRST KISSPART: 2&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره ی...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

### 💗 قولی که شکستیصبح، ا.ت با احساس گرمایی دور کمرش چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط