Slytherin girl p19

وقتی وارد شدن نارسیسا جلو در به استقبالشون اومد که میا دسته چمدونشو ول کرد و زود به سمت مادرش دوید و خودشو تو بغلش انداخت و همو بغل کرد و نارسیسا داشت نوازشش میکرد
متیو از دیدن حرکت دخترش خندش گرفت ولی فقط یه لبخند زد و بعد زود جمعش کرد و با سلام آرومی به سمت اتاق خودش رفت
میا که کلا همه چیو فراموش کرده بود و هنوزم تو بغل مادرش بود
میا:بابایی کجاست
نارسیسا لبخندی زد و گفت عزیزم فعلا اینجا نیست باید تا شب صبر کنی
دریکو:مامان تو نباید به خاطر دخترت پسرت فراموش کنی ها
نارسیسا خنده ای کرد:تو هم بیا اینجا (و بغلش کرد) شما دو تا چرا بزرگ بشو نیستین سال بعد قراره به سن قانونی برسیناا
میا:مامانی تا کی قراره اینجا باشیم؟دلم برای هاپو کوچولوم تنگ شده کی میتونم ببینمش؟
نارسیسا:عزیزم الان تو اتاقته و چند تا از وسایلی که فکر میکردم نیاز باشه هم اونجا گذاشتم
میا:اتاقم کجاس؟
نارسیسا گفته عزیزانم بیاین تا اتاقاتونو نشونتون بدم
بعد از رسیدن اتاق میا سریع در اتاقشو باز کرد و از مامانش تشکری کرد و در رو بست با دیدن پسر کوچولوش که رو تخت خواب بود جیغ خفیفی از ذوق کشید و به سمتش رفت با صدای میا سگ هم از خواب پرید و با دیدن میا شروع به لیس زدنش کرد بعد از چند ثانیه در اتاق به شدت باز شد و متیو با بالا تنه بدون تیشرت وارد اتاق شد در حال که انگار خیلی ترسیده بود میا شکه نگاهش کرد و زود نگاهشو ازش گرفت
متیو:چیشده چرا جیغ زدی
میا خندش گرفته بود ولی سعی کرد نخنده و با لحن جدی به چشمای متیو زل زد :چیز خاصی نشده فقط(نوازش سر سگ) از دیدن پسرم ذوق کردم و یه لبخند به سگه زد
متیو که هم از دلیل میا تعجب کرده بود و هم از اینکه اون سگ رو پسرش صدا زده بود گفت پسرت؟
میا با سرش تایید کرد
که متیو حرصی شد:تا دیروز من پسرت بودم و تو الان جایگزینم کردی اونم با یه سگگگگ
میا:اون از اول پسرم بود ولی جناب ریدل تقصیر خودته که الان دیگه پسرم نیستی حالا میشه بری بیرون تو حتی لباس هم تنت نیس
متیو سریع نزدیک میا شد و سگ روی تخت رو پایین تخت گذاشت و رو تخت نشست و میا رو تو بغلش کشید:چطوری منو داری از پسرت بودن کنار میزاری هوم لیتل شاید دیگه پسرت نباشم ولی ددیت که هستم
میا سری تکون داد:ریدل تو ددیم و پسرم بودی ولی الان دیگه نه ولم کن و از اتاقم برو بیرون
متیو سرشو نزدیک صورت میا کرد و آروم لب زد:هی بیبی گرل من باهام قهره؟(میا صوتشو برگردوند به سمت دیگه)بیب تو که میدونی وقتی عصبی بشم نمیدونم چی میگم میدونم ناراحتت کردم ببخشید لیتل ددی قول میده دیگه باهات بد حرف نزنه خب؟ حالا بهم نگاه کن
میا ویو
با حرفاش خر شده بودم ولی نمیخواستم به روم بیارم و سرمو بر نگردوندم میدونست که با این کارا خر میشم و نقطه ضعفم رو پیدا کرده بود ولی این بار نه
میا:من با این کارا و حرفا خر نمیشم ریدل حالا بزار پاشم و تو برو بیرون
متیو:بیبی گرل من که میدونم چقد دوسم داری و تو هم میدونی چقد دوست دارم پس لطفا اذیتم نکن و باهام آشتی کن نکنه میخوای مثل دریکو برات عروسک بخرم هوم؟
واقعا دیگه داشتم وا میدادم یه لحظه نگاهم بهش افتاد که چقد مظلوم نگام میکرد بسه دیگه فک کنم حساب کار دستش اومد آروم انگشت کوچولو دست راستمو بالا آوردم و با صدای خیلی آروم گفتم بهم قول بده که دیگه کارای دیروز تو تکرار نمیکنی
متیو بلند خندید:چشم بیبی گرل بهت قول میدم
(و با هم قول انگشتی دادن)بیبی الان دیگه میتونم ببوسمت ؟ ببین از کی نبوسیدمت که هیچ نزدیکتم نشدم دلم برات تنگ شده
آروم بغلش کردم و دستامو دورش حلقه کردم یهو یادم افتاد آقا لباس نداره زود دستامو از دورش باز کردم و پاشدم که متیو با تعجب نگام کرد
شاکی گفتم:هی متیو ریدل تو لباس تنت نیس زود برو لباس بپوش زوددد
متیو به خودش اومد:میا واقعا واسه این حس و حالم رو پروندی بیا اینجا ببینم لباس تنمه تو نمیبینی نامرئیه
ببین تو رو خدا خر فرضم کرده: متیو باید لباس بپوشی نمیخوام پیشم بدون لباس باشی قبلا راجبش حرف زدیم فک کنم
متیو:آره و تو گفتی سعی میکنی باهاش کنار بیای ولی الان چقد گذشته هوم؟ حالا یا میای بغلم میکنی یا خودم میام بغلت میکنم
میا:هیچ کدوم رو نمیخوام(تخس)
متیو از جاش بلند شد و به سمت میا رفت و بغلش کرد و زود دوباره رو تخت نشست و به تخت تکیه داد و میا رو پاهاش بود
انقد اذیتش کردم چیزی نگفت بهتره صبرشو امتحان نکنم و بغلش کردم
متیو:بیب تو خودت هم دلت برام تنگ شده و فقط داری لجبازی میکنی
میا سرشو بالا آورد و به چشمای متیو زل زد و آروم نزدیکش شد تا خواست ببوستش صدای در زدن اومد میا زود از بغل متیو بیرون اومد و به سمت در رفت و آروم در رو باز کرد با دیدن مامانش بیشتر خودشو گم کرد و زود پرسید:مامان چیشده
دیدگاه ها (۰)

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

رمان عشق ممنوع

پارت ۲۳

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

با تو! همیشه پارت ۳

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

چند پارتی

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط