بابایی من

𝙈𝙮 𝘿𝙖𝙙𝙙𝙮
ᴘ²¹
اون شب رفتن بیرون و لحظه های خوبی رو مثلا به عنوان پدر و دختر با هم گذروندند. حدود چند هفته گذشته بود، جسیکا به جیمین پیام داده بود و ارتباط و آشناییه بیشترشون از همون طریق، اغاز شد. این ارتباط فقط بین خودشون بود و هیچ کسی از این موضوع خبر نداشت حتی تهیونگ. این چند وقته تهیونگ انقدر سرش شلوغه که خیلی دیر به دیر خونه میاد و بابت همون جسیکا اوقات بیشتری رو میتونه مخفیانه در کنار جیمین سپری کنه.
او داره از نبودن تهیونگ سو استفاده میکنه و با اینکه میدونه کارش اصلا درست نیست اما احمق تر از اون چیزیه که بدونه بالاخره یه روزی گندش در میاد. اون جیمین رو به چشم یه دوست صمیمی میبینه و در کنارش احساس راحتی داره؛ اما نه به اندازه ای که در کنار تهیونگ امنیت و آرامش داره. جیمین پسری بدی نیست، اون جسیکارو دوست داره، اما آیا این دوست داشتن عشقه؟ یا همون حس صمیمی و رفیقانهٔ متقابل؟ اون با دخترک شوخی های زیادی میکنه و گاهی اوقات هم لاس میزنه، اما هیچ وقت از مرز قرمزش عبور نکرده و هرچیزی رو سر جاش نگه داشته.
راجب این موضوع جسیکا جدیدا فقط به دوست صمیمیش تو مدرسه 'یوری' گفته. با شناختی که ازش تو این تقریبا یک ساله داشت، میدونست دهنش قرصه. به یوری و جونگ وو بیشتر از مینهو و جینا اعتماد داشت. با جینا مدتی تو مدرسه باهم حرف نمیزدن اما جونگ وو آشتیشون داد. دخترک به ظاهر خوب بود اما تو دلش ازش نفرت داشت و میدونست این حس بین آنها دو طرفه اس.
این هفته ها بیشتر شد، تقریبا داشت زمان به امتحانات آخر سالشون نزدیک میشد، مدرک دیپلم. او تازه اول راه بود.
«زمان حال»
«⁶ ᵖᵐ»
سبد لباس کثیف هارو برداشت و از پله ها پایین اومد. جونگ کوک رو نشسته رو مبل و گوشی به دست دید. سر پله های وسط ایستاد و خواست برگرده به اتاقش. چون میدونست اگه تهیونگ بفهمه جونگ کوک، جسیکارو با این شلوارک کوتاه و تاپ دیده، غر غر میکنه.
بیشتر اوقات تو دلش میگه که شبیه دوست پسرای غیرتی رفتار میکنه، اما خب یه جورایی باهاش کنار اومده بود.
اما زمانی که خواست برگرده با صدای جونگ کوک از خیالاتش اومد بیرون. تففف منو دید! با لبخندی که سعی کردم مصنوعی نباشه از پله ها پایین اومدم و اون هم با خونگرمی روبه روم ایستاد.

&چطوری تو دختر.. خیلی وقته ندیده بودمت
+خوبم مرسی.. عاا اره منم همینطور
&این چیه؟
+سبد لباس کثیفامه میخوام ببرمشون اتاق رختشویی.
&بنظر میاد که سنگینه.. بزار کمکت کنم
+نه نیازی نیستش اوکیه!
&بده ببینما
و از دستش گرفت..
&بهم اتاقو نشون میدی؟
+ممنون

تا داخل اتاق رختشویی سبدو با خودش حمل کرد و در نهایت همرو داخل ماشین لباسشویی انداختن و از اتاق اومدن بیرون.

+پدرم کجاست؟
&تو حیاط داره با گوشی حرف میزنه
+آهان... میگم چیزه..
&جان؟
جونگ کوک رو مبل نشست اما جسیکا سرپا کنار مبل ایستاد.
+میشه یه درخواستی بکنم؟
&البته
+میشه لطفا اگه بابام اومد بهش نگی که منو دیدی؟
&چرا؟
نمیدونست دلیل واقعی رو بگه یا چیز دیگه... با موهاش بازی کرد و به اطراف نگاه کرد.
+خب.. چون من باهاش سر یه موضوعی قهر کردم و برای همون از صبح تو اتاقم بودم و در نیومدم بیرون، الانم نمیخوام بفهمه در اومدم بیرون تا خودش بیاد از دلم در بیاره...
جونگ کوک خندهٔ کوتاهی کرد و سرشو تکون داد.
&باشه
+پس قول دادیا! نگی یه وقتتت!
&باشه نمیگم خیالت راحت..
+مرسی...

لبخند ملیحی زد. سمت پنجره رفت و پرده رو کنار زد و به داخل حیاط نگاهی انداخت. چشمش دنبال تهیونگ بود اما پیداش نکرد و به جاش صداشو شنید. کامل خشکش زد و سریع پردهٔ مینی مال رو دور خودش پیچید. گوشهٔ لبشو گاز گرفت. لعنت!

_ریدم دهن لیا.. یه کار به این سادگی هم نمیتونه انجام بده..
گوشی رو پرت کرد رو میز، کنار جونگ کوک لش کرد و دستی به موهاش کشید.

&چی شد؟
_گند زده.. زمانی که کیفو تحویل گرفته یادش رفته توشو چک کنه و همینطوری اون مرتیکه های پست رو فرستاده رفتن.. تازه برگشته داخل ماشین فهمیده که داخل کیف به جا شیشه، تریاک گذاشتن بی ناموسا...
&من که بهت گفتم بزار خودم برم.. نگفتم بهت لیا گند میزنه؟
بفرما اینم نتیجهٔ گوش ندادن به من...
_ولم کن اصلا عصاب ندارم..
یه سیگار روشن کرد، پکای عمیقی کشید و با حرص دودشو داد بیرون.
&ما کلا به یه زن نیاز داریم توی باندمون که بتونه کمکمون کنه..
جونگ کوک به اطراف نگاه کرد، از اولشم میدونست جسیکا پشت پرده مخفی شده، نگاهشو به تهیونگ داد.
&من یه فکری دارم..
_چه فکری؟
&یه خانومی رو برای همچین کارایی پیشنهاد میکنم که قابل اعتماد ترین شخصه برامون..
_کی؟
&جسیکا...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

پسر بد (61)

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

عنوان: فقط مال منی؟تهکوک | حسادت، عاشقانه 💜تهیونگ از وقتی جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط