{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
از خانه بیرون می روم
و تنهایی‌اَم بزرگتر میشود ..
در جست و جویِ کسی نیستم،
در جست و جویِ جایی نیستم،
در جست و جویِ چیزی نیستم ..
قدم میزَنم تا پاهایَم را فراموش نکنم .
ساعت ها اشتِباه میروَم ..
از رسیدن میترسَم،
می ترسم
کسی منتظرم نباشد .


#خاص
دیدگاه ها (۸)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

پارت ۲۹صدایِ تیک‌تیک ساعتِ دیواری، توی گوش‌های رزا مثل ضربه‌...

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت پسرت بودید شب پیش همد...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط