ادامه ی سناریو BTS

وقتی اونا بهمون اعتراف میکنن و چون ما روشون کراشیم قبول میکنیم

جین:

*ویو ا/ت*

امروز واقعا حوصلم سر رفته بود پس تصمیم گرفتم یه فیلم اکشن ببینم
از توی یخچال یه سیب برداشتم همونجور که فیلم نگا میکردم سیب میخوردم
جای حساس فیلم بود که گوشیم زنگ خورد
با دیدن اسم مخاطبی که بهم زنگ زده بود ناخودآگاه لبخندی رو لبم نشست....اون شخص جین بود
دوست معمولیم...ولی این چند روز یه حس عجیبی نسبت بهش پیدا کرده بودم....فک کنم عاشقش شدم
گوشیو جواب دادم

+ سلام جیننننن چطورییی چه عجب یادی از ما کردی(ذوق)

_ سلام ا/ت جونممم... ببخشید این چند روز سرم خیلی شلوغ بود....میخوای امروز همدیگه رو ببینیم؟


+عیب نداره اوپا....موافقم خیلی دلم برات تنگ شده دلم میخواد ببینمت

_ باشه پس ساعت ۶ اماده باش

+ باشهه(ذوق خیلی زیاد)بای بای

_ بای
--------------------------------------------------------------------------------

خیلی ذوق داشتم بعد از سه هفته میخوام جینو ببینم وایییی الان ساعت ۴ و نیمه باید شروع کنم اماده بشم
امروز بهش اعتراف کنم؟
نه نمیکنم اون باید اعتراف کنه😌
یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و موهامو خشک کردم
یه هودی سفید که یه دایناسور کیوت روش بود با یه شلوار بگ‌ پوشیدم
جلوی اینه ایستادم و ژست گرفتم(😗✌🏻 یه همچین ژستی)
موهام رو گوجه ای بستم و چتری هامو حالت دادم عرررر خیی کیوت شدم مطمئنم جین عاشقم میشه
از اونجایی که خودم خوشگل بودم یه تینت زدم و یه کوچولو 🤏🏻 انقدر رژگونه زدم
ساعت رو نگاه کردم ساعت ۵۰ : ۱۷ دقیقه بود
رو مبل نشستم و تو گوشیم چرخیدم تا جین زنگ‌ بزنه برم پایین
_________________________________________________
*ویو جین*

سه هفته بود ا/ت رو ندیده بودم...لعنتی بد جور منو دیوونه خودش کرده هرجور شده باید بهش اعتراف کنم
امروز تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم ببرمش شهر بازی و بهش اعتراف کنم و مال خودم بکنمش
بهش زنگ زدم و باهم قرار گذاشتیم که ۶ عصر برم دنبالش
ساعت ۵ و نیم راه افتادم و تا رسیدم ساعت ۶ بود
حال نداشتم زنگ بزنم پس بوق میزنم اگر نیومد پایین زنگ میزنم
در عرض ۲ دقیقه اومد پایین برگام
________________________>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

+ سلامممم دلم برات تنگ شده بود پسررر(یغلش میکنه)

_ سلام ا/ت شییی منم دلم برات تنگ شده بود...بریم شهربازی؟

+ اخجوننن بریممم(ذوق مرگ)

شهر بازی:

+وای جین بیا بریم ترن هوای تولوخدا(مظلوم و کیوت)

_ اخه من چطور به این چشمای مظلومت نه بگم..بیا بریمم

(بعد از ترن هوایی و کلی خوشگذرونی میرن یه گوشه بستنی بخورن...و ا/ت روی نیمکت‌ منتظر جین بود تا بستنی هارو بیاره)
_________________________________________________

*ویو جین*

میدونستم ا/ت عاشق بستنی کاکائوییه پس برای خودم وانیلی و برای پرنسس نازم کاکائویی گرفتم
خیلی دوست داشتم حلقه ای براش خریدم‌رو بزارم توی بستنیش تا سومرایز بشه ولی به نظرم هم احمقانس چون کثیف میشه نمیتونه دستش کنه و هم ممکنه بخورش چون ا/ت واسه ی خوردن خیلی عجله داره😅

خب بگذریم بستنی هارو خریدم و رفتم سمت ا/ت و باهم دیگه بستنی خوردیم

*پایان ویو جین*
_________________________________________________

_ ا/ت چشماتو ببند

+ چرا؟ (کنجکاو)

_چشماتو ببند میفهمی

(ا/ت چشماشو میبنده و جین از سر جاش بلند میشه و جلوی ا/ت زانو میزنه)

_ چشماتو باز کن
(چشماشو باز میکنه و وقتی جین رو میبینه که حلقه دستشه و جلوش زانو زده کاملا تعجب میکنه)

+جین چ.چیکار میکنی؟(تعجب)

_خب....ا/ت......خیلی ساده میگم....من دوست دارم و .......میشه پرنسسم بشی؟هوم؟

+(ا/ت که از خوشحالی بغض کرده بود سرش رو به نشونه ی اره تکون داد و جین بلند شد و حلقه رو توی دستش کرد و بوسه ی عاشقانه ای رو باهم شروع کردن )




The End

امیدوارم که خوشتون اومده باشه
برای جیهوپ و شوگا هم به زودی مینویسم😊
دیدگاه ها (۲)

سرنوشت پارت (۱۲)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

(دلداده) ♡ویو ا/تجونگکوک منو برد سمت مبل و نشوندم کنارش. هنو...

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

تکپارتی جونگ کوک

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

سناریو میتسویا پارت ۳

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

دوپارتی اسمات درخواستی از جیناسمات از جینا،ت ویوجین بعد از ۳...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط