#تکپارتی_درخواستی

#شروع تکپارتی
یه مدت بود که ا.ت با چند تا از دوستاش تو یه رستوران شیک تو یکی از محله های معروف سئول غذا میخوردن
یه مشکلی بود
جونگ کوک کلا با این کار ا.ت مخالف بود اما هیچوقت به ا.ت نگفت
یه روز از همین روز ها جونگ کوک تصمیم گرفت ا.ت رو تعقیب کنه و ببینه تو اون رستوران چه خبره که ا.ت انقدر بهش علاقه داره
علت اینکه کوک واقعا از اون رستوران بدش میومد این بود که یکی از دوست های قدیمیش به نام سانها که الان دشمنش بود تو اون رستوران کار میکرد...
و علت دشمنی چی بود؟
اینکه یه مدت خیلی کوتاه سانها از ا.ت خوشش میومد
سانها که داشت میومد به رستوران تا غذا هارو آماده کنه متوجه ی حضور جونگ کوک شد
سانها: اوه... فکر کنم وقت تلافیه..
سانها رفت و شروع به آماده کردن غذا کرد ک دوباره سر و کله ی ا.ت و دوستاش پیدا شد
رفتن و تو رستوران نشستن
که سانها اومد
سانها : خانم ها چی میل دارید؟
ا.ت و دوستاش:..............(خودتون تصور کنید)
(گشادی بشدت😑😂)
سانها: اوه....راستی خانم چوی؟
ا.ت: بله؟
سانها: میشه شمارتون رو داشته باشم؟
ا.ت: اوه...من متاهلم..
سانها: اوه منظورم این نبود! ما معمولا شماره های مشتری های ویژمون رو میگیریم
ا.ت: اها...بله البته..
ات شمارشو داد...
اما کوک
جوری از عصبانیت قرمز شده بود که انگار میخواست منفجر شه
جونگ‌کوک: شب تقاص پس میدی خانم جئون!
بعد با ماشینش از اونجا دور شد...
(چند ساعت بعد)
(ا.ت اومد خونه)
ا.ت: جونگ کوکاااا؟ کجایی؟
جونگ کوک: تو اتاقم عزیزم بیا!
ا.ت: چرا اتاق؟
ا.ت رفت تو اتاق که یهو کوک اومد داخل و در رو قفل کرد
ا.ت: چیکار میکنی؟! مگه نگفته بودی تو اتاقی
جونگ‌کوک: الان که هستم
ا.ت: چیکار داری بزار برم!
جونگ کوک: وقتی به کسی شماره میدی باید تقاص پس بدی عزیزم!
ا.ت: جونگ کو-
جونگ کوک: هیششش!...ددی صدام کن!
ا.ت: هی! م-
(با قرار گرفتن لب های کوک رو لب هاش حرفش نصفه موند)
#اسمات در کامنت ها
جنبه نداری نخون و گذارش نده دوباره مینوسم..
دیدگاه ها (۶)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تکپارتی جونگ کوک

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط