"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_12 🍷🎸


دنیا مثل همیشه به بحث خاتمه داد.

دنیا:
- ای بابا!
لازم نکرده!
چیزی که زیاده شبه، یه شب دیگه میریم بیرون!


هلیا لبخندی زد :
- اره بابا راست میگه!
بیاین کام خودمونو تلخ نکنیم،
فقط امشبو حال کنیم!



لبخندی زدم.
دوستای خودم بودنا !


با هیجان گفتم:
- بریم بترکونیم



هلیا چند لحظه مکث کرد.

بعد گفت:
-صبر کنید!
وایسید برم به شاهان بگم بره واسمون خوراکی بگیره.
هرچی میخوایین بنویسین توی کاغذ تا بدم بیاره !....



"نیمه شب"


دستمو گذاشتم روی شکمم
رو به بچه ها همونطور که لم داده بودم روی
تخت هلیا نالیدم:

- دیگه جا ندارم!



هلیا ازم تقلید کرد:
- معده ام پر شده !


دنیا دستشو گذاشت جلوی دهنش:
- دارم بالا میارم!...



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۳خودشو عقب کشید و به تهیونگ ...

چند پارتی

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

فیک تهیونگ عشق اجبار

KIM V

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط