2

وقتی که پرنسسم خوابه
مرتیکه روانی
_پرنسس کوچولو یادت باشه من همیشه انقدر مهربون نمیمونم
اگه مهربونت اینه نمیخوام باشیییی(گریه)
=دست راست تهیونگ
=ارباب اون الان خانوادش رو از دست داده لطفا باهاش مهربون باشید اون هنوز شمارو نشناخته پس بهش حق بدید که اینجوری کنه
_ایششش باشه... ببریدش توی ماشین من
*بادیگاردا
*چشم
دست بهم نزن (جیغ)

بردنش توی ماشین)
مامانم بابام همشون مردن😭
_پرنسس من ناراحت نشو.. من بهتر از پدر و مادرت میتونم مواظبت باشم
+ ازت بدم میاد

وقتی به عمارت نزدیک شدن ات در ماشین رو باز کرد و بدو بدو داشت ازشون دور میشد دید ماشین دنبالشه اهمیت نداد تا اینکه دید هلیکوپتر بالا سرشه 😐همون لحظه یه ماشین از جلو امد سمتش مجبور شد دیگه ندو
_عزیزم من رو دست کم گرفتی؟
عوضی ولم کن برممممم
_فکر کردی الکی خانوادت رو کشتم؟
من اصلا ترو نمیشناسم
_عجیبه! من رییس اون کافه بودم.
پس تو همون عوضی بودی که مواد پخش میکرد؟
_اره پرنسس
انقدر به من نگو پرنسس(داد)
-بهتره صدات رو برای من بالا نبری چون به جمع خانوادگیتون بر میگیردی
منو برای چی دزدیدی؟ چرا خانوادم رو کشتی و فقط من رو زنده نگه داشتی؟
_شاید کسی که خانوادت رو کشته عاشقت باشه
کدوم عاشقی این کارو میکنه
_من(داد)

پارت 2
دیدگاه ها (۲)

شب ۲۹ اکتبر ۲۰۲۲شب خوبی نیست برای ما طرفداران چون بازیگر جوا...

سناریو قفل آبی

برادر ناتنی

intertwined fate of two enemies-part 12

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پارت ۲۷

چهره جولیا ب انقدر عصبی شد که همون لحظه یه مشت خیلی محکم به ...

Anya x Damian پارت۶۳

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

#دوپارتیموضوع:(وقتی یه آرایشگری و...)جونگین/ا.تتو سالن کوچیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط