{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـه بـویِ کـبـاب حـسـاسـیـت داشـت ..

بـه بـویِ کـبـاب حـسـاسـیـت داشـت ..
وقـتـی بـویِ کـبـاب بـه مـشـامـش مـی رسـیـد حـالـش خـیـلـی بـد مـیـشـد.
هـر مـوقـع مـی رفـتـیـم تـوی شـهـر قـدم بـزنـیـم یـکـی از بـچـه هـا جـلـوتـر مـی رفـت،
مـی خـواسـت اگـه بـوی کـبـاب اومـد ، بـهـمـون خـبـر بـده تـا نـذاریـم بـه مـشـام حـاجـی بـرسـه..
یـه بـار اصـرار کـردم کـه چـرا بـه بـویِ کـبـاب حـسـاسـیـت داری؟!
گـفـت: اگـه تـویِ مـیـدونِ مـیـن بـودی و چـاشـنـی مـیـن فـسـفـری عـمـل مـی کـرد..
اونـوقـت رفـیـقِ جـون جـونـیـت مـیـن رو زیـر شـکـمـش مـی گـرفـت و ذره ذره آب مـیـشـد..
حـتـی داد هـم نـمـیـزد تـا عـمـلـیـات لــو نـره و بـچـه هـا قـتـل عـام نـشـن..
اگـه از ایـن مـاجـرا فـقـط بـویِ گـوشـت کـبـاب شـده ی رفـیـقـت بـه مـشـامـت مـی رسـیـد
اونـوقـت بـه بـویِ کـبـاب حـسـاس نـمـیـشـدی ؟!
دیدگاه ها (۴)

شاهکاری به نام دروغ

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

#ارباب‌سنگدل #پارت_13جونگ کوک : ببند دهنتو آخه توئه آشغال ...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

پارت اول (ROSE) پارچه ی لغزان لباس میسو، در میان جمعیت از ای...

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸یک ماه بعد____________...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط