وانشات جونگکوک تک پارتی (من بردم)

ویو کوک


داشتم تمرین می‌کردم مربی امروز نبود و گفت که به جای یکی دیگه رو میگه که بیاد بهم گفت که خیلی سخت گیره امروز قرار خیلی خسته بشی راستش خوشم اومد که قرار تمرین های سخت کنم
تقریباً سی دقیقه بود که داشتم تمرین می‌کردم که صدای باز شدن در رو شنیدم وقتی
برگشتم به دختر دیدم فکر کردم اشتباه اومده اومد جورو منم از رینگ (راستش نمیدونم چی میگن یادم نیست اگه اشتباه گفتم ببخشید)
خارج شدم

میخواستم بگم که اشتباه اومده که اول اون شروع کرد به حرف زدن

ا.ت:سلام....(به احترامخم شد) من امروز قرار بود که به جای مربی آقای هو بیام (اممم اسم دیگه ای پیدا نکردم)

کوک یکم شوکه شد فکر نمی‌کرد که یه دختر بیاد ولی هو گفته بود سخت گیره این که خیلی کوچیکه اندازه چوب شوره


کوک: اه خیلی خوشبختم (اونم خم شد)

ا.ت:عاااام بریم شروع کنیم؟

کوک: ا..ار..ه

دختره رفت دستکش بوکس هاش رو پوشید و رفت داخل رینگ

ا.ت:اممم خب شروع کنیم؟

کوک:اره

اونا شروع کردن به تمرین کوک فکر نمی کرد که ا.ت انقد قوی باشه ولی خیلی قوی و سخت گیره بود اون بعد سی دقیقه کاملا خسته شده بود

ا.ت:انگار که خسته شدی یکم استراحت کن

بعد ده دقیقه ا.ت رفت پیش کوک و گفت که می‌خوام باهات مبارزه کنم

کوک تعجب کرد ولی قبول کرد پاشد و اونا شروع کردن به مبارزه کردن ا.ت واقعن داشت مشت های مهمی میزد و به مشت های کوک جا میداد کوک دقیقه نتونست ادامه بده و ا.ت گفت که

ا.ت: من بردم

کوک :اره تو بردی

ا.ت ولی یه راند دیگه مونده و شروع کرد به مبارزه کوک هم ادامه داد ولی در اخر کوک دقیقه نتونست ادامه بده و کوک اوفتاد زمین ا.ت هم رو ش اوفتاد

ا.ت:مبارزه خوبی بود

کوک :اره وای وعض من خوب نیست

هر دو خندیدن

کوک: نظرت چیه این مبارزه رو جشن بگیریم

ا.ت :منظورت اینه که باهم بیشتر آشنا شیم

کوک:اممم اره

ا.ت:باشه



بعد تمرین رفتم تو یه کافه و باهم کلی حرف زدن و خوش گذروندن


بعد چند ماه اونا باهم زندگی کردن و بعد ۲ سال
به همه به میلیون ها آدم گفتن که ازدواج کردن وووووو‌ بعد ۱ سال بچه دار شدن یا دختر کیوت خوشگل (اسمش رو خودتون بزارید)






خبببببب تموم شددد این چند روز فکر کنم وانشات بزارم آخه داستانی به ذهنم نمی‌رسه

اگه شما فکری دارین بگید خیلی خ.سحتل میشم که بگید
راستی می‌خوام که اسمت.ن رو هم بگین


ممنون که تا اینجا از من حمایت کردین لایک کردین کامتنگذاشتین من رو خوشحال کردین اگه شماها نبودینمن دیگه ادامه نمی‌دادم

خیلی خیلی دوستون دارم ممنوننننننن
بوسسسس 🎀❤️


راستی نمیدونم این رو جایی نوشتن یا نه اگه جای دیدین که اینجوری نوشته شده ممنون میشم که توی پیوی بگین یهو سوءتفاهم نشه🥰


بایییییییییی🫰🏻
دیدگاه ها (۷)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

سناریو میتسویا پارت ۲

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط