شعر و بخونید اگه خوشتون اومد لایک کنید

شعر و بخونید اگه خوشتون اومد لایک کنید



در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو


پشت میزی بی رمق بنشسته بود


دخترک اسب نجیب چشم را


در چمنزار کتابش بسته بود


در دل او رعد و برق دردها


ذهن او ابری تر از پاییز بود


فکر دیشب بود ، دیشب تا سحر


بارش باران شب ، یکریز بود


سقف خانه چکه می کرد و پدر


رفت روی بام تعمیری کند


شاید از شرم زن و فرزند خویش


رفت بیرون بلکه تدبیری کند


وقت پایین آمدن از پشت بام


نردبان از زیر پایش لیز خورد


دخترک در فکر دیشب غرق بود


ناگهان دستی به روی میز خورد


بعد آن هم سیلی جانانه ای


صورت بی جان دختر را نواخت


رنگ گل های نگاهش زرد بود


از همین رو رنگ و رویش را نباخت


لحن تندی با تمام خشم گفت


" تو حواست در کلاس درس نیست "


بعد هم او را جریمه کرد و گفت


" چاره کار شماها ترس نیست "


درس آن روز کلاس دخترک


شعر باران بود ، یادم مانده است


نام شاعر رفته از یادم ، ولی


اهل گیلان بود، یادم مانده است


شب سر بالین بابا ، دخترک


" باز باران با ترانه " می نوشت


سقف خانه اشک می باریدۥ او


" می خورد بر بام خانه " می نوشت
دیدگاه ها (۵)

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۹**(روز بعد - کلاس درس 🏫)بکی با یک دفت...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط