ددی خشن من

چیپتر ۴۴

* هیونگگگگ
ــ هوپیییی 🫂
^ دوباره پیش هم جمع شدیم
© این مدت چیکارا کردین بدون دلبرتون
~هیچ فقط حرص خوردیم همین 😒
©🤣🤣🤣 اشکالی نداره
ـ ارباب وسایل هاتون رو بدید به من
..........
(چند ساعت بعد )
سر میز شام :
®©^*& :🤣🤣😅😁
ـــ 😄
~ ..... بعد گفتم اینو نباید اینجوری ببندی نگا کن اینجوری بسته میشه بازم کار خودش رو میکرد باید اونجا میبودین 😂
® که اینطور
* اخخ دلم اینقد که خندیدم

ویو.تهیونگ:
توی دست چپم چاقو و با دست راستم چنگال رو نگه داشته بودم و استیک نیمه پخته ام را تکه میکردم( درحال تکه تکه کردن گوشت رو به جمع )برای فردا آماده باشین باید یکم توی بازار بریم و کارای مهم رو انجام بدیم که پس فردا مراسم شروع میشه
≥ جام شرابتون رو پر کنم ارباب ( با صدای نازک )
ـــ 🤨
& برای من بریز کاترین
* یادم رفت بهتون بگم
ـــ پس کاترین شما هستید
≥ بله قربان
ـــ پس فردا یکی از شما باید کاترین رو به عنوان همراهش به مراسم بیاره .کی انجام میده؟
(همه سکوت کردند.......)
ـــ هیچکی ...پس بزار خودم انتخاب کنم ..اممم جیهوپ تو
© چی من 😐آخه چرا من
ـــ چراشو من باید بپرسم شماها چتونه چرا کاترین رو به عنوان همراه انتخاب نکردید
® ته ما هممون متاهلیم به جز خود تو اینو فکر کنم درک نکنی اگه یه دختر کنارمون باشه زنامون مارو به کشتن میدن
ـــ حیححح
^ با این حال چرا خودت برنمیداریش
ــــ چی من
همه: اره
~این خیلی مهمه که یک زن همراهت داشته باشی اینجوری یه مرد بالغ و کامل دیده میشی
& درسته
ـــ خب اگه اینجوریه فردا بریم برات خرید کنیم ( روبه کاترین)
≥ بله
ـــ من میرم داخل اتاقم استراحت کنم
© کی پایه نوشیدنه¿
^ بریز برا من🍻
......................................................................................
روز بعد :
ویو.جونگ کوک :
از خواب بیدار شدم یه دوش پنج مینی گرفتم اومدم بیرون و موهام رو با سشوار خشک کردم لباس تنم کردم و رفتم طبقه پایین
^ صبح بخیر
~ صب تو هم بخیر باشه
^ عوو سرحال بنظر میرسی
~ خب آره قرارع برم دیدم لایلا
^ 😈😈
~ 😅
~ تو میخوای چیکار کنی
^ کی من اوه اره ،خب..... قراره برم دیدن یه دوست قدیمی
~ یک دوست ¿ اون کیه
^ یه دوست دیگه واا
~ عییی شیطون میخوای بری بهش اعتراف کنی
^ نههههه انقد حول بازی در نیار
~خب حالا چرا انقد جوش میاری
ــــ باز شما دوتا به جون هم افتادین
≥ ارباب چای یا قهوه
ـــ آب پرتغال
^~🤣🤣
≥ بله حتما
ـــ بس کنین با هردوتونم
........
نگاهی به ساعت مچیم انداختم باید هرچه زود تر برسم سر قرار
^ من میرم بعدا میبینمتون
~ موفق. باشی
سوییچ ماشین رو برداشتم و با لوکیشن پیش میرفتم
حدود نیم ساعتی طول کشید تا به مقصد رسیدم ... به یه هتل لوکس منو دعوت کرده بود .طرف مایه داره حتما😒
سوییچ رو دادم به نگهبان جلو در تا ماشین رو ببره پارکینگ
نگهبان : به اسم کی بیارم سوییچ رو
^ جئون
نگهبان : سپاسگزارم
داخل هتل شدم یه لابی بزرگی داشت یکم دور وبر و برسی کردم تا بلاخره تونستم پذیرش رو پیدا کنم
^ سلام اتاقی هست که این منو نوشته باشه به عنوان مهمان( این مکالمه انگلیسی گفته میشه )
... سلام خوش اومدین به هتل ما ،متاسفانه ما نمی‌توانیم اطلاعاتی به کسی بدهیم
^ من نگفتم که فلان کس اینجا هس یا نه فقط ازتون پرسیدم اسم من به عنوان مهمان داخل لیست پذیرشتون نوشته شده یا نه
...باید مدیریت این بخش صحبت کنی چون تا الان اینجور پذیرش نداشتیم
( درحالی که دستش رو داخل موهاش میکشید )
^ پوففف باشه کجا میتونم باهاشون صحبت کنم
... از این طرف
( داره با مدیر بخش پذیرش صحبت می‌کنه )
″ من رو ببخشید آقا میتونم بفهمم می‌خواین چ کسی را ملاقات کنین ؟
^ خانم کیم یی جونگ
″ چییییی د دوباره بگید
^ چیه مگه گفتم دیگه خانم کیم یی جونگ
″ من ازتون واقعا معذرت می‌خوام ( خم شده )
^ چیشده مگه
... ایشون رئیس این هتل هستن و خیلی ترسناکن هرکس اونو میبینه انگار عزرائیل رو دیده خیلی توی کار سخت گیره .مارو لطفاً ببخشید
″ آقا میشه در این باره بهشون نگید ممکنه مارو اخراج کنند
^ 😂🤣 واقعا میترسین از ایشون پس هنوز که سر و کلش پیدا نشده من رو ببرین پیشش
″ بله حتما اسم و فامیلتون جناب
^ جئون جونگ کوک
″ یکم صبر کنید .. بله اتاق ۴۰۸-۳ طبقه پنجم
^ ممنونم
″ برای اینکه عذرم رو بجای بیارم شمارو تا اونجا همراهی میکنم مستر جئون
^ 😏 همم
سوار آسانسور شدیم و مدیر بخش با دستانی لرزان دکمه پنج را زد .اینجور که اینا گفتن به صدای قشنگ خانم کیم نمیخوره اینقدر بی رحم باشه
به طبقه پنجم رسیدیم منو تا اتاق راهنمایی کردن
″ اینجا اتاق وی ای پی هست انگار شما مهمون مهمی هستین برا ایشون .( دکمه زنگ در رو زد )
در باز شد و .......
دیدگاه ها (۰)

دیروز رفته بودم یه مجموعه رستوران و يه آقای رندوم گفت سوييچ‌...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی بازیچه

پارت ۴۷

«دختر کوچولوی من »پارت هفتم

هر چیزی که متقابل باشه تا ابد ادامه داره🤞. 🥰،🙏 ، ❤️، 🧠، 🙇،در...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

پارت ۱۹۵

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط