THE BLACK CONTRACT

THE BLACK CONTRACT

قرارداد سیاه

P.04 | سه سال سکوت

روایت سوم‌شخص

عمارت بلک‌وود | ساعت ۱۰:۰۵ شب

چراغ‌های سالن دوباره روشن شدن.

تهیونگ بدون اینکه نگاهش رو از بلندگو برداره، دستش رو داخل جیب کتش گذاشت.

تهیونگ: خودتو نشون بده. حوصله‌ی بازی ندارم.

صدای ناشناس: هنوزم مثل همیشه عجولی، کیم.

جونگ‌کوک نگاهی به تهیونگ انداخت.

جونگ‌کوک: فکر کنم بهتره به‌جای حرف‌زدن، دنبال صاحب صدا بگردیم.

تهیونگ جوابش رو نداد.

چند ثانیه بعد، صفحه‌ی بزرگی که انتهای سالن قرار داشت روشن شد.

تصویری قدیمی روی صفحه ظاهر شد؛ همون شب، همون عمارت و همون چهار مرد.

جونگ‌کوک با دیدن تصویر اخم کرد.

جونگ‌کوک: این عکس رو از کجا آوردن؟

تهیونگ: سؤال منم همینه.

تصویر عوض شد.

این بار یک گزارش محرمانه روی صفحه دیده می‌شد.

گزارشی با نام جئون جونگ‌کوک و تاریخ سه سال پیش.

تهیونگ چند قدم جلو رفت.

تهیونگ: این همون گزارشی‌ـه که مرگت رو تأیید می‌کرد.

جونگ‌کوک نگاه کوتاهی به صفحه انداخت.

جونگ‌کوک: می‌دونم.

تهیونگ: پس توضیح بده.

جونگ‌کوک برای لحظه‌ای ساکت موند.

جونگ‌کوک: الان نه.

تهیونگ با عصبانیت به سمتش برگشت.

تهیونگ: سه سال فکر می‌کردم مردی. حداقل یه توضیح به من بده!

جونگ‌کوک نگاهش کرد. این بار خبری از لبخند همیشگی‌اش نبود.

جونگ‌کوک: تو تنها کسی نبودی که فکر می‌کرد من مرده‌ام، کیم.

قبل از اینکه تهیونگ چیزی بگه، صدای ناشناس دوباره پخش شد.

صدای ناشناس: خوبه... حالا که خاطراتتون برگشته، وقتشه نفر پنجم رو بشناسید.

تصویر جدیدی روی صفحه ظاهر شد.

مردی که هر دو به‌خوبی می‌شناختنش.

چهره‌ی جونگ‌کوک در یک لحظه تغییر کرد.

جونگ‌کوک: غیرممکنه...

تهیونگ به صفحه خیره شد.

تهیونگ: اون نباید زنده باشه.

تصویر برای چند ثانیه ثابت موند.

بعد صفحه خاموش شد.

و تنها جمله‌ای که در سالن پیچید، این بود:

صدای ناشناس: فردا شب، حقیقت رو از کسی می‌شنوید که سه سال پیش دفنش کردید.........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

LESSON

Heir of Light and Darknesspart : 21جونگ‌کوک به اسم حک‌شده رو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت هشتم: فایل گمشدهصدای قدم‌ها در سالن خالی ایستگاه پیچید....

🖤 OBSESSION | وسواسپارت هجدهم: جسدی که حرف می‌زدبارون بی‌وقف...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پارت ۲ | میز دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ دقیقاً ساعت ۷:۵۹ وا...

پارت⁴⁸ویو یونگیراهرو طولانی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.ه...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت هفتما.ت چند بار پیام ناشناس رو خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط