{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم...

مینویسم...
این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می نویسم...
حرف میزنم... با خودم...
نمی‌فهمم مخاطب حرفهایم کیست...
وقتی حرف میزنم هیچ مخاطب خاصی توی ذهنم نمی آید...
و اين شاید چندان هم خوب نباشد...
نادر ابراهیمی میگفت:
عشق همه چیز است و بی عشق هیچ چیزی مطلقا معنا ندارد...
اینکه وقتی دلتنگ میشوم نمی‌فهمم برای چه کسی است...
اینکه نمی‌دانم دلم گرم کدام آغوش نداشته است...
اینکه توی کانال بله ام خودم هستم و خودم و ممنوعه نویسی هایم...
این یعنی بی عشقی که در جستجوی معنای عشق و عاشقی خارج از چارچوب های معمول عمل می کند...
من یک روح سرگردان و فراری از سکون حالا مانده ام در مرداب دلتنگی های شبانه...
و تو...
نمیشناسمت...
دیدگاه ها (۴)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

نامجون عزیزم ، تولدت مبارک 🤍گاهی واقعاً نمی‌دونم چطور باید ا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

عاشقانه های شبنم

چند پارتی

خب احساسات من انقدر زیاده که فکر نکنم بشه تو یه کپشن ساده جا...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط