{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوکسر دوست داشتنی:)

بوکسر دوست داشتنی:)
P13

"ویو کافه"
"ته و ا.ت کنار همن و روبه روی ا.ت کوک و روبه روی بینا ته"

ته: خب سفارشتون رو بگید منو بینا میریم و سفارش میدیم..

"همه گفتن ته و بینا رفتن و ا.ت و کوک تنها شدن.."

کوک: هوم..اون روز توی مسابقه ندیدمت..

ا.ت: خب..دلم درد میکرد و رفتم خونه!

کوک: اها...اصلا حواسم نبود..ببخشید!

ا.ت: وای بازم فهمید بخاطر پری*ودیم بود(تو ذهنش)اهم...مشکلی نیست(خجالت)

کوک: خجالت نکش...این طبیعیه و بین همه ی دخترا رایجه!

ا.ت: درست میگی..

کوک: به بوکس علاقه داری؟

ا.ت: چطور؟

کوک: خب...استایلش رو داری..اون روز به کیسه بوکس توی رختکن طوری مشت میزدی که انگار کمی آموزش دیده باشی!

"اون روز توی رختکن وقتی دستکش هارو پیدا کردن ا.ت پوشید و یکم با کیسه بوکس بازی کرد.."

ا.ت: خب علاقه ی زیادی به بوکس دارم ولی مربی خوبی پیدا نمیکنم...کمی از بوکس هم از داداشم یاد گرفتم...ولی داداشم در حدی نیست که بخواد بشه مربیم!

کوک: خببب...برات یه پیشنها...

ته: اوم...اینم از این!

بینا: ا.ت برات یکم سوپ هم گرفتم..

ا.ت: هوف حالم از سوپ بهم میخوره چرا گرفتی بینا(ناراحت.پوکر)

بینا: دل دردت کمتر میشه!(اروم)
دیدگاه ها (۲۳)

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

پارت ۲۳

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

ددی خون آشام من

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط