طلسم چشای بانمکت/p20/فصل۲
انیا اتیشی شد دستش مشت شد
در این حین دامیان حوله رو دور کمرش پیچید و خواست بره که انیا مشتش اورد جلو صورت دامیان تا خواست بخوره له صورت دامیان انیا خشکش زد
ویو انیا
بی اختیار برگشتم خواستم مشتمو تو صورت دامیان خالی کنم که با دیدن سیس پک هاش خشکم زد به جان خودم اصلا قصد دیدزدن نداشتم ولی خدایی😍😍😍😍چه عضله هایی داشت
ویو دامیان:
اولش ترسیدم بخوره به صورتم بعدا دیدم انیا رفت تو هپروت هنوز همون جوری مونده بود بعدش فهمیدم داره به سیس پک هام نگاه میکنه(شیطون شد😂😂😂)یه لبخند شیطون زدم صورتمو اوردم جلو و گفتم
دامیان: انیا خانوم دید زدنتون تموم شد میشه برم
دیدم انیا هول شد ولی بعد خیلی ریلکس گفت
انیا: بله میتونید تشریف ببرید
از زبان نویسنده::
با چیزی که انیا گفت دامیان شاخ در اورد گفت
دامیان: پس منم باید دید بزنم دیگه😈😈😈😈
انیا خیلی ریلکس گفت
انیا:شما غلط میکنی
دامیان هم انیا رو چسبوند به دیوار ولی ایندفعه مطمئن شد دستای انیا رو نگه داره تا صورتش مشت مالی نشه😂😂😂
بعد صورتشو نزدیک گردن انیا اورد لفاصله ی صورت دامیان با گردن انیه کلا یه سانت بود
انیا:دا...دا...دام..دامیان چیکار ....میکنی......بابا ...حالا من یه چیزی گفتم .....تو نباید که...
که حرفش با بوسه ی محکم و دردناکی که روی گردنش گذاشته شد قطع شد و حرفش تبدیل به ناله شد
بعد چند دقیقه.....
حیحییحیییی بای بای تا پارت
در این حین دامیان حوله رو دور کمرش پیچید و خواست بره که انیا مشتش اورد جلو صورت دامیان تا خواست بخوره له صورت دامیان انیا خشکش زد
ویو انیا
بی اختیار برگشتم خواستم مشتمو تو صورت دامیان خالی کنم که با دیدن سیس پک هاش خشکم زد به جان خودم اصلا قصد دیدزدن نداشتم ولی خدایی😍😍😍😍چه عضله هایی داشت
ویو دامیان:
اولش ترسیدم بخوره به صورتم بعدا دیدم انیا رفت تو هپروت هنوز همون جوری مونده بود بعدش فهمیدم داره به سیس پک هام نگاه میکنه(شیطون شد😂😂😂)یه لبخند شیطون زدم صورتمو اوردم جلو و گفتم
دامیان: انیا خانوم دید زدنتون تموم شد میشه برم
دیدم انیا هول شد ولی بعد خیلی ریلکس گفت
انیا: بله میتونید تشریف ببرید
از زبان نویسنده::
با چیزی که انیا گفت دامیان شاخ در اورد گفت
دامیان: پس منم باید دید بزنم دیگه😈😈😈😈
انیا خیلی ریلکس گفت
انیا:شما غلط میکنی
دامیان هم انیا رو چسبوند به دیوار ولی ایندفعه مطمئن شد دستای انیا رو نگه داره تا صورتش مشت مالی نشه😂😂😂
بعد صورتشو نزدیک گردن انیا اورد لفاصله ی صورت دامیان با گردن انیه کلا یه سانت بود
انیا:دا...دا...دام..دامیان چیکار ....میکنی......بابا ...حالا من یه چیزی گفتم .....تو نباید که...
که حرفش با بوسه ی محکم و دردناکی که روی گردنش گذاشته شد قطع شد و حرفش تبدیل به ناله شد
بعد چند دقیقه.....
حیحییحیییی بای بای تا پارت
- ۹.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط