{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P24

P24
F2
بعد گفت و گو انیا و اندر در ذهنشان
انیا،دامیان،مکث داشتن راه نیرفتن که رسیدن به دو نفر
دختر:ببخشید شما میدونید که راه رفتن از این جنگل چیه؟(از دامیان پرسید)
دختر خیلی نزدیک شده بود و این باعث شد انیا از کوره در بره.رفت جلو دختر سریع حلش داد و گفت
انیا:نزدیکش نشو😡
دامیان همون موقع اب گلوش رو قورت داد
پسر:هی خانم چی کار میکنی😡
پسر انیا رو حل داد و انیا افتاد زمین
دامیان بدونه معطلی رفت یه دونه مشت زد تو دهن پسره
دامیان:دفه اخرت باشه بهش دست میزنی😡☠
مکث:بچه ها اروم(داد)
دامیان رفت پیش انیا نشست
دامیان:خوبی عزیزم(نگران طور)
انیا:اره فقط یه خراش کوچیک برداشته پام(اروم)
مکث:اسم شما چیه؟
اتریسا:من اتریسا هستم
ادران:منم ادران هستم😤
مکث:ببینید.من مکث هستم،و این دو دوست.انیا،دامیان هستن که خیلی رو هم حساس هستن
اتریسا:اصلا یه سوال،شما،انیا خانوم،کیه این اقا هستید😡؟.که اونجوری با من برخورد کردید؟😡
انیا:خانم اتریسا،من نامزد این اقا هستم(دستشو اورد بالا تا حلقه، را نشون بده)
مکث:انیا،دامیان بیایید بریم من دارم میمیرم از گرسنگی😡😩اه
ببخشید کمه تازه از مدرسه اومدن(بچه ها من۷:۳۰میرم مدرسه و ساعت۴:۳۵میام البته نیم ساعتم تو راهن پس۵:۰۵من میرسم خونه)(خیلی خستم جون تو تنم نیست🫠)

**
دیدگاه ها (۱۱)

عشقی حقیقی

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۰انیا: دامیان آوه آوه چرا تو منو دوس...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط