در رثای آرزوی‌های محقق نشده،

در رثای آرزوی‌های محقق نشده،
رویاهای دست نیافته
و نرسیدن‌ها و ترسیدن‌های پیوسته ...

هر بار بچه‌ای را توی بازار می‌بینم که برای خرید چیزی ، عروسکی بد قواره، پفک و لواشکی فاقد ارزش غذایی یا هر خنز‌پنزر دیگر - عربده سرداده، زار می‌زند و زمین و آسمان را به‌هم می‌دوزد،
و مادرش دست‌کشان و غر‌زنان به جلو می‌راندش و با وعده‌های واهی سرش را شیره می‌مالد که:
- این اسباب‌بازی چینی است زود خراب می‌شود
- پفک‌های بازار توی آفتاب مانده و فاسد شده‌اند از سر کوچه می‌خرم
- توی این آلوچه مو و اخ و تف است،
و هزار فریب ساده‌ی کوچک مثل این... هر بار موقع دیدن این سکانس، دلم می‌خواهد بدوم جلوی بچه و بگویم تا می‌توانی عر بزن، برای داشتن این آرزوهای کوچک و پست و دم‌دستی پا به زمین بکوب.
بزرگ که بشوی خیلی چیزها را دلت می‌خواهد که نه دست خودت به آن می‌‌رسد نه از مادرت کاری برمی‌آید...
#هاجر_رزم_پا
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش دوم_تمام بچه ها خسته اند ...

**پارت ۷**چشم‌هات رو بستم و توی تاریکی زیرزمین داشتی از ترس ...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

برادر ناتنی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۳:سه...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط