و عشق ...

و عشق ...
تنها شاید عطشِ بوسه ی شرمگینی ست،
که ردِ صورتیِ آن در تار و پودِ
#ماسک های لاستیکی مان
به جامانده است ...
یا شاید عطسه ی کوتاهی ...
تا از زکامِ سخت و واگیردارِ این حوادث
سری سبک کنیم ...

#زهره_حدادی ✍
دیدگاه ها (۲)

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_44فصل نوزدهم | ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط