حرفی نزن چیزی نگو باید برایم گریه کرد

حرفی نزن چیزی نگو باید برایم گریه کرد
باید برای مردن افسانه هایم گریه کرد

عکسم درون آینه دارد چه زجری میکشد
بعد از شکستم آینه در زیر پایم گریه کرد

ثابت نشد من مجرمم یا چشمهای وحشی ات
قاضی برای دادن حکم خطایم گریه کرد

مادر که می داند دلم عمری خرابت میشود
دیشب به جای خواندن قرآن به جایم گریه کرد

گفتم فراموشش کنم اما پدر ناباور و...
وقتی که می گفتم به تو بی اعتنایم گریه کرد

حرفی برای آسمان گفتم که طوفانی نشد
اما برای مدتی از ناسزایم گریه کرد

گفتم به من حرفی نزن باید تماشایت کنم
عکست به اغوشم کشید و پابه پایم گریه کرد
دیدگاه ها (۵)

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and SnowPART:3 ــــــــــــ...

رمان عشق ممنوع

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

قسمت ۱۰

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,, 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐~ناگهان دینگ دینگ ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.18کانگ وو:ته مین ن...

اجبار به بدبختی پارت ۳۸

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط