ما فیا ها

مافیا ها
پارت ۲
امدم بیرون دستام رو شستم که یون چول امد تو منم هیچی نگفتم میخواستم برم ولی دستمو گرفت و من و چسبوند به دیوار
ا/ت:داری چیکار میکنی(با ترس)
یون چول:میخوام امشب یه خاطره واست بسازم
با این حرفش خیلی ترسیدم
ا/ت:چی د..دیونه شدی؟
یون چول:اره دیونه تو شدم
لباش رو گذاش رو لبام منم گریه کردم و خیلی محکم بغلم کرده بود نفس کم اورد و جدا شد من زود رفتم بیرون جنی منو دید
جنی:خوش گذشت خانم ا/ت(با خنده)
ا/ت:تو بهش گفتی؟
جنی:اره عزیزم😁
وقتی حرف جنی رو شنیدم چشمام پر اشک شد و از پارتی امدم بیرون جنی صدام زد
جنی:کجا خانم ا/ت تازه داره بهم خوش میگذره(خنده)
به حرفش توجه نکردم و رفتم خونه
رفتم اتاقم درو قفل کردم و گریه کردم
********فردا*********
ویو ا/ت:
بازم از خواب بیدار شدم دلم نمی خواست برم مدرسه میدونستم جنی بازم منو کتک میزنه ولی باید برم
رفتم مدرسه و جنی منو دید ولی هیچی نگفت رفت خیلی تعجب کرده بودم ولی یکم خوشحال بودم
داشتم از مدرسه میومدم جنی منو دید بازم هیچی نگفت
^^^^^^^^^شب^^^^^^^^^^
ویو ا/ت:
در یخچال رو باز کردم دیدم هیچی نیست
رفتم از مغازه رامیون بخرم
یه پسر هم بود ولی زیاد توجه نکردم گوشیم زنگ زد دیدم جنیه رفتم بیرون که جوابش رو بدم
امدم به یه کوچه که دیدم جنی،سوریون،یون چول،سوک هون(اسم پسره)
تو اون کوچه هستن و شروع کردن به کتک زدنم
جنی:با اجازه کی دیروز از پارتی رفتی؟ها جواب بده ببینم
ا/ت:منو نزن خواهش میکنم(گریه)
که یه صدایی امد و جنی و رفیقاش ترسیدن و رفتن

ویو هیونجین:
رفتم از یه مغازه هفت هشتا رامیون خریدم یه دختر هم بود خیلی خوشگل بود ولی به روم نیاوردم
امدم بیرن دیدم صدایی میاد رفتم به کوچه زود قایم شدم دیدم چند تا دختر پسر دارن اون دخترو میزنن میخواستم فیلمشون رو بگیرم ولی کلیدم افتاد و اونا رفتن
ویو ا/ت
یه صدایی امد و جنی و دوستاش رفتن منم پاشدم که برم خونه شکمم خیلی درد میکرد دستم رو گذاشته بودم به شکمم که خوردم به همون پسره و خوراکی هاش افتاد زمین
ا/ت:معذرت میخوام
هیونجین:حالتون خوبه؟اسیب دیدین؟کمکتون کنم؟
ا/ت:نه ممنون خودم میتونم راه برم
این حرفمو گفتم و رفتم خونه همش داشتم گریه میکردم که چرا اینقدر بد بختم
یونگی(داداش ا/ت):چی شده باز دعوا کردی؟
ا/ت:ببند دهنتو
یونگی:برو شامتو بخور و بخواب
ویو هیونجین:
وقتی دختره رو دیدم دلم براش سوخت و به خودم گفتم اشکال نداره به لینو میگم تحقیق کنه ببینه کین بعد برم🔪
******فردا******

ویو ا/ت:
پاشدم همه جام خیلی درد میکرد
حاضر شدم و رفتم مدرسه
جنی:هی دختر بیا اینجا
ا/ت:باشه،باز چی میخواد(تو دلش گف)
جنی:دیروز خیلی برامون خوش گذشت مگه نه😁😁
ا/ت:اره خیلی
جنی میخواست حرف بزنه که معلم ریاضی منو صدا کرد که براش کمک کنم
در راه خونه بودم و رسیدم خونه و همون پسره دیروزه رو دیدم که تو خنمونه
ا/ت:اوپا این کیه؟
یونگی:من قرارا پنج شیش سالی برم خارج برای کارم و تو قراره پیش هیونجین بمونی
ا/ت:چی منم با خودت ببر نمیخوام دیگه جننی و دوستاش منو بزنن خواهش میکنم(بغز)
یونگی:باید برم مراقب خودت باش
ا/ت😢😢😢😢😢
ویو یونگی:
زنگ خونه رو زدن فک کردم ا/ته
باز کردم و دیدم هیونجین و تهیونگ و فیلیکس هستن در میخواستم ببندم ولی فیلیکش نزاشت و امدن تو
هیونجین:هی اقای کیم منو یادتت میاد همونی که ۳۰۰ میلیون دلار ازش گرفتی
یونگی:چی ازم میخوای
هیونجین:پولمو
یونگی:ندارم بهم وقت بده تا جمش کنم
هیوتجین:اره ۲ سال پیش هم اینو گفتی ولی ندادی
یونگی:الان ندارم به خدا
هیونجین:پس برام یه چیزی بده خیلی با ارزشه
یونگی:من هیچی ندارم بجز خواهرم
هیونجین:عکس خواهرتو نشونم بده گه ازش خوشم امد اونو بده به من
یونگی:بجای پول؟
فیلیگس:اره
نشون هیونجین دادم
ویو هیونجین:
وقتی عکسو نشونم داد دیدم همون دختره هست که کتکش میزدن
هیونجین:قبوله دیگه خواهرت ماله منه
یونگی:باشه میدم ولی نمیخوام بفهمه که فروختمش
هیوتجین:فکر اونجاش رو کردم
ا/ت امد و همه چیو گفتم و رفتم
هیونجین:پس اسمت ا/ته،خوش بختم منم هیونجینم هوانگ هیونجین
ا/ت:تو همونی نیستی که تو مغازه دیدمت؟
هیونجین:اره من همونم
هیونجین.......

شرط
۵ تا لایک
۵ تا کامنت
فالو هم دوست داشتی بکن
دیدگاه ها (۱۷)

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت ۴ (سرنوشت)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

همسر غیره منتظره

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو میتسویا پارت ۳

#دوست_پسر_شیطون_من part: 11ویو ظهر نابی: امروز باشگاه رو زود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط