سناریو:ان شب در ساحل

☆▪︎€●¤•♤£¥*&€☆
پارت ۳
ویو نویسنده:سوگه و میتسوکی با نیره و سئو و ساکورا از قطار پیاده شدن چون دیگه به مقصد رسیده بودن(اونجا دریا نبوده رفتن سفر یه شهر دیگه مثل ما که تابستون "بعضی وقتا "میریم شمال البته نمیدونم واقعا دریا بوده یا نبوده ولی ما میگیم که نبوده یعنی حد اقل نه توی خود شهر باید از یه پل بزرگ رد میشدی و از یه محله که تقریبا مخروبه س و دیگه مسکونی نیست رد بشی بعد به یه ساحل بزرگ و دریاچه به بزرگی دریا میرسی که اگه خیلی تو آب بری جلو یا هوا خیلی طوفانی باشه ممکنه زنده نمونی ) که پیاده حدودا ۳ساعت نیم راهه البته اگه بدویی اونم با سرعت ساکورا چون خیلی تمرین میکنن ولی یه میان بر وجود داره که فقط با قطار میشه ازش رفت که راه کلا ۳۰ دقیقه میشه
نیره :چطوره من و سوگه_ سان و ساکورا_سان بریم واسه خرید یکم غذا و خوراکی و فشفشه سئو_سان شما و میتسوکی _سان هم میتونید برید یه مسافر خونه واسه استراحت پیدا کنید!
سئو: من که با نیره _کون موافقم...
سوگه :عجب ایده خوبی نیره !
میتسوکی:راست میگی اینجوری زود تر کارا انجام میشه !
همه رفتن سراغ کاری که باید انجام می‌دادند و بعد به مسافر خونه رفتن تا استراحت کنن ولی هیچ اتاق پنج نفره خالی ای نبود پس مجبور شدن سوگه و میتسوکی و نیره تو یه اتاق و ساکورا و سئو هم تو یه اتاق خواب بمونن (منحرف نباشید فعلا چیزی نشده !🔪🤬"تاکید می‌کنم فعلا!"😄)
شب همگی به ساحل رفتن و خوش گذروندن ...
هوا داشت تاریک میشد و انگار قرار بود آتیش بازی بشه ولی هنوز مونده بود ...
ساعت ۱۱ بود و آتیش بازی درست نیمه شب شروع می‌شد 🌙 🌉 🌃
خواست چند تا فشفشه روشن کنن و اونجا بود که متوجه شدن ساکورا تا حالا فشفشه روشن نکرده (چون هیچوقت دوستی نداشته که باهاش اینکارو بکنه 🥀بچم تنها بوده ...هق ..هق!🥺 )
وقتی ساکورا فشفشه رو روشن کرد یکم براش جدید بود ولی چشماش به نور فشفشه خیره شده بود و دهنش وا مونده بود ...
یکم کونه هاش گل افتاده بودن و چشماش می‌درخشید ...🌌
بقیه رفتن که یکم دیگه فشفشه و ترقه بخرن و سئو هم هنوزپیش ساکورا بود کم و بیش متوجه رفتن بقیه نشد و حواسش کاملا به فشفشه بود در حالی که نمیدونست الان کاملا با سئو تنها شده!
۱۱ :۵۸ دقیقه بود و ۲ دقیقه تا شروع آتیش بازی مونه بود ...
سئو:ا....ش......و
آتیش بازی ۲ دقیقه زود تر شروع شده بود!
ساکورا بلخره با صدای سئو از فکر در اومد و بر گشت به سمت سئو تا ببینه اون چی گفت
ولی دید که صورت سئو درست روبروی صورتش قرار داره !
نک بینیشون همون لمس کرده بود و برای مدتی ساکورا با تعجب و در شوک به چشم های سئو خیره بود !...
شاید هنوز ذهنش درست متوجه شرایط نشده بود یا گیج شده بود .....
فقط خدا میدونه!
فشفشه سئو مدتیه که خاموش شده بود و ساکورا با اون اتفاق فشفشه از دستش افتاد و خاموش شد ...
بعد از مدتی نو آتیش بازی از بین رفت ...
درست نیمه شب بود و ساعتی که روی نیمه شب تنظیم شده بود لرزید *رو ویبره بود*
همه جا کاملا تو تاریکی فرو رفته بود و درس همون لحظه سئو از ساکورا لب گرفت ولی نه مثل لب گرفتن لب هاشون فقط هم رو لمس کردن و چند دقیقه ای همینجوری موندن ...
سئو لباش رو از رو لبا ی ساکورا ور داشت و همون لحظه آخرین فشفشه ها هم به آسمون پرتاب شدن! ..‌‌.....⚡️
به نظر شما کسی از این ماجرا خبر دار میشه ؟
ساکورا شب رو تا صبح چطوری با سئو سر میکنه ؟
ایا تا صبح سئو باز هم شیطونیش گل میکنه یا نه؟
در پارت بعد خواهید فهمید!
قراره مثل هوش مصنوعی رو مخ بازی در بیارم
من خیر سرم گفتم تا قبل از ساعت ۱ و نیم پارت نمیدم دقیقا ساعت یک و نیم تازه دومین پارت رو دارم ارسال میکنم تازه تموم هم نشده!
۲ یا ۲ و نیم پارت جدید میزارم!
خوش به حال شما که منو فالو دارید نگا کنید چقدر به فکرتون هستم !
اگه فالو نداری فالو کن
لایک کنید حتما
و لطفا کامنت بزارید
اگه درخواست داشتید یا ایده ای واسه ادامه سناریو داشتید حتما انجام میدم
پس لطفا کامنت کنید
دیدگاه ها (۱۳)

چطور جوری درس بخونین که حواسمون پرت نشه ؟🙄⏝︶ׅ︶‌⏝𝝑𝑒⏝︶ׅ︶‌⏝لازم...

"اینجوری #انرژیتو بیشتر کن ساعت خواب شب و بیداری صبح خیلی مه...

بچه ها میخوام یه بازی بسازم اسمش ☆KawaLife:CuteCore Life For...

رمان یک نیمکت فاصله

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

سناریو ایدل رویایی پارت۲

چطوری زود خسته نشیم؟🫧⏝︶ׅ︶‌⏝𝝑𝑒⏝︶ׅ︶‌برای اینکه زود خسته نشی، ا...

ادامهامیل ذهن:ای بابا چرا می خواستم با بکی صمیمی تر شم😔بکی ذ...

سناریو سو پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط