Another world
part: 17
+:خب..الان چی میشه یعنی نمیتونم به اجوما بگم هی من دخترتم بالاخره پیدات کردم
تهیونگ بقلم کرد و رو سرم بوسه ای زد و گفت: هعی هعی خودتو ناراحت نکن اینطوری براش بهتره، وگرنه ممکنه حتی از اینم بدتر بشه
سرم و بالا کردم و با تهیونگ چشم تو چشم شدم
+:ولی اخه خیلی برام سخته
تهیونگ: عادت میکنی دیگه کاری نمیشه کرد
به زور جلوی خودم رو گرفتم تا بغضم رو قورت بدم
تهیونگ توی همون حالت که تو بقلش بودم سرش رو نزدیکم کرد و بوسه ای رو شروع کرد
منم از خدا خواسته یه دستم رو رو صورتش و اونیکی رو پشت گردنش گزاشتم
غرق در بوسه بودیم که یدفه در با شتاب باز شد
.....: ببین کی اینجاست
تهیونگ ازم جدا شد و به فرد رو به رومون نگاه کردیم، پسری بود که استایل کلاسیکی داشت و کت شلوار مشکی تنش بود و چهره بی حسی داشت، بعد از چند دقیقه برگشت سمت من و به من نگاه کرد
....: مایا؟
تهیونگ: جیمین؟
پسره نگاهش رو از من گرفت و دوباره به تهیونگ نگاه کرد و با لبخندی ژکوند سرش رو کج کرد و گفت: برادر کوچیکه؟
تهیونگ: چرا یدفه ای اومدی
جیمین: او شرمنده مزاحم بوست با یکی که معلوم نیست کیه ولی شبیه دوست دختر سابقمه شدم
تهیونگ: بعدا حرف میزنیم
جیمین نزدیک من شد و چرخی دورم زد و اومد نزدیک و دستمو گرفت و بوسید
جیمین: افتخار اشنایی با چه کسی رو دارم؟
+:م..میا
جیمین: به طرز فجیهی شبیه مایا هستی،مایایی که هنوزم دارم از نبودش درد میکشم. ولی چرا لباس خدمتکاری تنته
تا اومدم جواب بدم تهیونگ دست من رو گرفت و از اتاق خارج کرد
تهیونگ: عزیزم بعدا برات توضیح میدم لطفا برو الان
+:باشه
________
پارت قبل و بعد:
https://wisgoon.com/min.mare
+:خب..الان چی میشه یعنی نمیتونم به اجوما بگم هی من دخترتم بالاخره پیدات کردم
تهیونگ بقلم کرد و رو سرم بوسه ای زد و گفت: هعی هعی خودتو ناراحت نکن اینطوری براش بهتره، وگرنه ممکنه حتی از اینم بدتر بشه
سرم و بالا کردم و با تهیونگ چشم تو چشم شدم
+:ولی اخه خیلی برام سخته
تهیونگ: عادت میکنی دیگه کاری نمیشه کرد
به زور جلوی خودم رو گرفتم تا بغضم رو قورت بدم
تهیونگ توی همون حالت که تو بقلش بودم سرش رو نزدیکم کرد و بوسه ای رو شروع کرد
منم از خدا خواسته یه دستم رو رو صورتش و اونیکی رو پشت گردنش گزاشتم
غرق در بوسه بودیم که یدفه در با شتاب باز شد
.....: ببین کی اینجاست
تهیونگ ازم جدا شد و به فرد رو به رومون نگاه کردیم، پسری بود که استایل کلاسیکی داشت و کت شلوار مشکی تنش بود و چهره بی حسی داشت، بعد از چند دقیقه برگشت سمت من و به من نگاه کرد
....: مایا؟
تهیونگ: جیمین؟
پسره نگاهش رو از من گرفت و دوباره به تهیونگ نگاه کرد و با لبخندی ژکوند سرش رو کج کرد و گفت: برادر کوچیکه؟
تهیونگ: چرا یدفه ای اومدی
جیمین: او شرمنده مزاحم بوست با یکی که معلوم نیست کیه ولی شبیه دوست دختر سابقمه شدم
تهیونگ: بعدا حرف میزنیم
جیمین نزدیک من شد و چرخی دورم زد و اومد نزدیک و دستمو گرفت و بوسید
جیمین: افتخار اشنایی با چه کسی رو دارم؟
+:م..میا
جیمین: به طرز فجیهی شبیه مایا هستی،مایایی که هنوزم دارم از نبودش درد میکشم. ولی چرا لباس خدمتکاری تنته
تا اومدم جواب بدم تهیونگ دست من رو گرفت و از اتاق خارج کرد
تهیونگ: عزیزم بعدا برات توضیح میدم لطفا برو الان
+:باشه
________
پارت قبل و بعد:
https://wisgoon.com/min.mare
- ۸.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط