{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

خب... اومدم بنویسم رمان رو ✨...


خب عمممم..
ا/ت از کازوتورا خوشش میاد و خیلی دوست داره با کازوتورا آشنا شده یا بتونه بهش نزدیک شده. یه شب به یک مهمونی دعوت میشه که کازوتورا هم توی اون مهمونی است و فکر... بزار یکم رسمی تر بنویسم خیلی خودمونی شد.

سناریو (یکم رسمی):
مدتی بود که از/ت کمی به کازوتورا علاقه داشت، بنابراین وقتی مهمانی‌ای در یک کلوب معروف برگزار شد و ا/ت تأیید کرد که او (کازوتورا) واقعاً آنجا خواهد بود، فکر کرد که این فرصت بی‌نظیری برای نزدیک شدن به اوست.
تغییر مکانی به کلوب|| ⏱
ا/تا بعد از صحبت با هانميا و شنیدن یک نه محکم، تمام اشتیاقش را برای ماندن در مهمانی از دست داد و به بیرون کلوب رفتی. ا/ ت روی یک موتورسیکلت نشست و یک آدامس در دهانش انداخت.

باجی: اون موتور یه صاحب داره عزیزم. - او در حالی که به دسته‌های موتور تکیه داده بود و به ا/ت خیره شده بود، گفت.

ا/ت عذرخواهی کرد و خواستی بلند شوی که بروی، اما او ا/ت را به موتور چسباند و صورتش را به صورت ا/ت نزدیک کرد.

باجی: یک آدامس به من بده - اما فقط اگر از دهانت باشد.

خب.. تموم.. بای بایییییی✨
دیدگاه ها (۱۰)

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

ریاکشن پارت ۲

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط