{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هَر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من از شبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟!!!!
دیدگاه ها (۱)

.بودنم مثل ِ نبودن بوده از بس نیستیبوده‌ای یا نه؟ نمی‌دانم ؟...

.شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی...

.آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی ...

.دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی "...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

گل گرفتم و رفتم قبرستون سر قبر مامان و بابام رسید دسته گلا ر...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

سناریو جونگکوک

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط