{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی .. اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. ... زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست . نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!.. یاد من باش ... که بس تنهایم !!. بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت : من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145✦...................

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

یک سال با اژدها

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

Rofile of the wolf...10

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط