عاشقانه ها پارت 8

استاد بوراک میره بیرون
اسیه : جانسو نمی تونستی ی چیز دیگه بگی
جانسو: به من چه
دنیا زیر لب با حرس گفت
دنیا: این دوتا چرا پیش هم نشستن
دروک: چیزی گفتی
دنیا: نه
یاسمین: خوبه چون نمی خوام صداتو بشنوم
ایبیکه گفت
ایبیکه: بسه دیگه ولش کنید
یهو امیر گفت
امیر: به توچه مگه مامانشونی
ایبیکه: الان هالیت میکنم
ایبیکه رفت موهای امیرو داشت می کند که برک جداشون کرد
برک: اروم عشقم
ایبیکه: دلم می خواد خفش کنم
امیر: اگه تونستی بکن
ایبیکه : انگار دوباره کتک می خوای
همه داشتن سعی می کردن اونارو جدا کنن
الان می پرسید پس یاسمین و اسیه دارن چیکار میکنن الان جواب میدم
داشتن پفیلا می خوردن
اسیه : ایبیکه افرین مو هاشو بکن
یاسمین : بدو بدو
لیلا هم داشت با تعجب یاسمین و اسیه رو نگا می کرد

یهو سوسن گفت
سوسن : امیر بس کن دیگه
امیر سوسن و هل میده و میگه به توچه عمر با مشت میزنه تو دهن امیر
که استاد میادو میگه
استاد : بسه
بچه ها گفتن ببخشید استاد
استاد: ی بار دیگه تکرار بشه میفرستمتون کمیته ی انضباتی بشینید سر جا هاتون
همون لحظه سارپ میاد و میگه
سارپ: سلام استاد ببخشید دیر اومدم بچه ها چیزیو که از دست ندادم
ایبیکه: چرادادی


پارت بعدی رو بزارم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجــــم -- نکنه با اون دوست دخترش 😭ــ خب رسیدیم ــ رس...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

امید به زندگیییی😹✨اکثریت یا آیندشون یا حالشون ی افسرده ی بدب...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]______________________تقریبا...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

Part:10مکان خونه آئوشی( ساعت ۹:۵۵ دقیقه صبح)=ویو نویسنده: آئ...

You are mine...¹⁰-چه میدونم..دلمو خوب کن+نیلا..چرا انقدر لوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط