me
منم خواستم بنویسم! برای کیان..برای..برای همه کسایی که دیگه پیشمون نیستن اما وجودشون حس میشه اونا رفتن.ولی ما هستیم بخاطر اونا هم شده ادامه میدم ادامه میدیم. میخواستم کاری کنم ولی کاری ازم ساخته نبود.یه دفترچه برداشتم و راه افتادم تو خیابون و یه متن قشنگ نوشتم:
مرسی که کنارمونید.مرسی که قوی موندید و ادامه بدید.
چی از این قشنگ تر؟
کاغذ هارو تا زدم گذاشتم وسط مشتم اولش ترسیدم.ولی سعی کردم جلوشو بگیرم.محکم مشتمو فشار دادم رفتم سمت هرکی روبروم رد میشه و با لبخند مشتمو زدم به مشتشون! خیلی خوب بود هیچوقت همچنین حسی رو تجربه نکرده بودم و لبخندمو با هر مشت که به دستای کسی میکوبیدم هدیه میدادم:)
_به امید روزهای بهتر.
*ر.کاف*
مرسی که کنارمونید.مرسی که قوی موندید و ادامه بدید.
چی از این قشنگ تر؟
کاغذ هارو تا زدم گذاشتم وسط مشتم اولش ترسیدم.ولی سعی کردم جلوشو بگیرم.محکم مشتمو فشار دادم رفتم سمت هرکی روبروم رد میشه و با لبخند مشتمو زدم به مشتشون! خیلی خوب بود هیچوقت همچنین حسی رو تجربه نکرده بودم و لبخندمو با هر مشت که به دستای کسی میکوبیدم هدیه میدادم:)
_به امید روزهای بهتر.
*ر.کاف*
- ۱۳.۷k
- ۲۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط