me

منم خواستم بنویسم! برای کیان..برای..برای همه کسایی که دیگه پیشمون نیستن اما وجودشون حس میشه اونا رفتن.ولی ما هستیم بخاطر اونا هم شده ادامه میدم ادامه میدیم. میخواستم کاری کنم ولی کاری ازم ساخته نبود.یه دفترچه برداشتم و راه افتادم تو خیابون و یه متن قشنگ نوشتم:
مرسی که کنارمونید.مرسی که قوی موندید و ادامه بدید.
چی از این قشنگ تر؟
کاغذ هارو تا زدم گذاشتم وسط مشتم اولش ترسیدم.ولی سعی کردم جلوشو بگیرم.محکم مشتمو فشار دادم رفتم سمت هرکی روبروم رد میشه و با لبخند مشتمو زدم به مشتشون! خیلی خوب بود هیچوقت همچنین حسی رو تجربه نکرده بودم و لبخندمو با هر مشت که به دستای کسی میکوبیدم هدیه میدادم:)

_به امید روزهای بهتر.

*ر.کاف*
دیدگاه ها (۰)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

پارت شانزدهم《بخش اول》《Custom kiss》 ×و...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

My_idol

Anya x Damian پارت۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط